Sweet Love
Sweet Love ⁵
پس من دیگه مزاحم نمیشم
- راحت باش.. اگه میخوای بشین..
متشکرم و باعث افتخارمه ولی باید برم به کارم برسم.
- باشه برو.. خسته نباشی
همچنین. متشکرم.
از اونجا بلند شدم و به بقیه کارهام رسیدگی کردم.
بعد از چند مین استاد پارک اومد و حساب کرد و بعد رفت. ساعت حدود ۸ شب بود که من وسایلم رو جمع کردم و از کافه اومدم بیرون. به سمت سوپرمارکت مزدیک خونم راه افتادم و چندتا خوراکی و رامیون گرفتم و به سمت خونم راهی شدم.
وقتی رسیدم حدود ساعت ۸ و نیم بود و خیلی خسته بودم پس لباسم رو عوض کردم و سریع خوابیدم.
جیمین ویو
به یمت عنارام رفتم و به اجوما گفتم تا میز شام رو حاضر کنه. لباسم رو عوض کردم و دوش اب سرد ۵ مینی گرفتم. لباسای تمیزم رو پوشیدم و موهام و خشک کردم. به طبقه ی پایین رفتم و غذام رو خوردم.
وسط های غذام بودم که جونگکوک زنگ زد.
جواب دادم.
(علامت کوکی: =)
= هاییی.. چطوری؟
- سلام. خوبم. تو چطوری؟
= عالی
- پیدا کردی؟
= بله.. خب خب.. از کجا شروع کنم؟
- فقط سریع بگو
= باشه بابا.. خب دختره ۱۷ سالشه. اهل کشور ... (هر کشوری دوست دارید بزارید).
از ۱۴ سالگی مهاجرت کرده کره برای درس خوندن و میخواد دکتر بشه. رنگ موردعلاقش مشکی و آبیه و ساز موردعلاقش ویالونه. عاشق ورزش کردن و اشپزی کردنه. به رقص هم علاقه داره.
اممم... دوتا اکس داشته که هردوتا رابطش long distance بوده.. (لانگ دیستنس).
پس یعنی هیچ پسری بهش دیت نزده و با*کرهاس.
دیکه چی؟؟؟
- هیچی دیگه.. دستت درد نکنه.
= وظیفس. یه سوال بپرسم؟
- بگو
= خوشت اومده ازش؟
- خفه..
= خوشت اومده پس. یادت نره عروسی دعوتم کنه.. البته اگه با فاصله سنیتون مشکل نداشته باشه چون بلاخره ۱۷ سال فاصله سنی زیاده.
- خب حالااااا... خدافظ
= منم دوست دارم داداش. خدافظ
ادامه دارد...
پس من دیگه مزاحم نمیشم
- راحت باش.. اگه میخوای بشین..
متشکرم و باعث افتخارمه ولی باید برم به کارم برسم.
- باشه برو.. خسته نباشی
همچنین. متشکرم.
از اونجا بلند شدم و به بقیه کارهام رسیدگی کردم.
بعد از چند مین استاد پارک اومد و حساب کرد و بعد رفت. ساعت حدود ۸ شب بود که من وسایلم رو جمع کردم و از کافه اومدم بیرون. به سمت سوپرمارکت مزدیک خونم راه افتادم و چندتا خوراکی و رامیون گرفتم و به سمت خونم راهی شدم.
وقتی رسیدم حدود ساعت ۸ و نیم بود و خیلی خسته بودم پس لباسم رو عوض کردم و سریع خوابیدم.
جیمین ویو
به یمت عنارام رفتم و به اجوما گفتم تا میز شام رو حاضر کنه. لباسم رو عوض کردم و دوش اب سرد ۵ مینی گرفتم. لباسای تمیزم رو پوشیدم و موهام و خشک کردم. به طبقه ی پایین رفتم و غذام رو خوردم.
وسط های غذام بودم که جونگکوک زنگ زد.
جواب دادم.
(علامت کوکی: =)
= هاییی.. چطوری؟
- سلام. خوبم. تو چطوری؟
= عالی
- پیدا کردی؟
= بله.. خب خب.. از کجا شروع کنم؟
- فقط سریع بگو
= باشه بابا.. خب دختره ۱۷ سالشه. اهل کشور ... (هر کشوری دوست دارید بزارید).
از ۱۴ سالگی مهاجرت کرده کره برای درس خوندن و میخواد دکتر بشه. رنگ موردعلاقش مشکی و آبیه و ساز موردعلاقش ویالونه. عاشق ورزش کردن و اشپزی کردنه. به رقص هم علاقه داره.
اممم... دوتا اکس داشته که هردوتا رابطش long distance بوده.. (لانگ دیستنس).
پس یعنی هیچ پسری بهش دیت نزده و با*کرهاس.
دیکه چی؟؟؟
- هیچی دیگه.. دستت درد نکنه.
= وظیفس. یه سوال بپرسم؟
- بگو
= خوشت اومده ازش؟
- خفه..
= خوشت اومده پس. یادت نره عروسی دعوتم کنه.. البته اگه با فاصله سنیتون مشکل نداشته باشه چون بلاخره ۱۷ سال فاصله سنی زیاده.
- خب حالااااا... خدافظ
= منم دوست دارم داداش. خدافظ
ادامه دارد...
- ۳.۲k
- ۲۰ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط