Sweet Love
Sweet Love ⁶
بعد از انجام کارام به سمت سالن غذاخوری رفتم و غذا خوردم و بعدش هم خوابیدم.
صبح روز بعد
ا/ت ویو...
حدود ساعت ۶ با صدای الارم از خواب بیدار شدم و کارهام رو انجام دادم. من معمولا ادمی نیستم که صبحانه بخورم مگر اینکه خیلی گشنم باشه.
وسایلم رو برداشتم و به سمت مدرسه حرکت کردم.
جیمین ویو
صبح زود بیدار شدم از کوک پرسیدم که زیر نظر بگیرتش که کی حرکت میکنه؟ کی میرسه؟ تو راه چه کارهایی میکنه؟ سریع حاضر شدم و به سمت مدرسه حرکت کردم.
تو راه بودم که ا/ت رو دیدم که داشت پیاده میرفت. اروم پشت سرش حرکت میکردم و سعی کردم با بوق زدن متوجهش کنم که پشت سرش رو نگاه کنه.
ا/ت ویو...
+مرتیکه ی مزاحم چاااااااقال...
*برگشتم و با پروفسور پارک مواجه شدم و هزاران بار به خودم لعنت فرستادم*
-*خنده* سوار شو
+ص..صبح بخیر
-صبح بخیر..بپر بالا باهم بریم
+ن..نه من مزاحم نمیشم.. متشکرم
-مزاحم چیه.. بشین
+و..ولی اخه..
-ولی چی؟
+اگه بقیه ببینن من با شما اومدم...
-نترس هیچی نمیشه. اون با من. بیا دیگه.. نمیخای مه منو ناراحت کنی؟ میخوای؟
+*لبخند* معلومه که نه.
*سوار شدم*
+بازم ببخشید
-مشکلینیست. خودم ازت خواستم. خب چه خبر؟
درس خوندی؟
+چرا باید درس میخوندم؟
-ببخشید که امروز امتحان دارید
+ا..امتحانن؟؟؟ و..ولی استاد شما نگفتید..
-اولا موقعی که میخواستم برم برگشتم و گفتم فردا ازتون امتحان میگیرم از درس قبلیتون دوما استاد نه.. موقعی مه تنهاییم و بیرون مدرسه ایم جیمین صدام کن. راحت نیستم.
+چ..چشم.. ولی من هیچی نخوندم و چون فکر میکردم هیچ کاری ندارم خوابیدم.
-زنگ ناهار بیا تو دفتر کارم..
+چ..چشم استاد..
-چی بهت گفتم؟
+ببخشید.. ج..جیمین
ادامه دارد....
بعد از انجام کارام به سمت سالن غذاخوری رفتم و غذا خوردم و بعدش هم خوابیدم.
صبح روز بعد
ا/ت ویو...
حدود ساعت ۶ با صدای الارم از خواب بیدار شدم و کارهام رو انجام دادم. من معمولا ادمی نیستم که صبحانه بخورم مگر اینکه خیلی گشنم باشه.
وسایلم رو برداشتم و به سمت مدرسه حرکت کردم.
جیمین ویو
صبح زود بیدار شدم از کوک پرسیدم که زیر نظر بگیرتش که کی حرکت میکنه؟ کی میرسه؟ تو راه چه کارهایی میکنه؟ سریع حاضر شدم و به سمت مدرسه حرکت کردم.
تو راه بودم که ا/ت رو دیدم که داشت پیاده میرفت. اروم پشت سرش حرکت میکردم و سعی کردم با بوق زدن متوجهش کنم که پشت سرش رو نگاه کنه.
ا/ت ویو...
+مرتیکه ی مزاحم چاااااااقال...
*برگشتم و با پروفسور پارک مواجه شدم و هزاران بار به خودم لعنت فرستادم*
-*خنده* سوار شو
+ص..صبح بخیر
-صبح بخیر..بپر بالا باهم بریم
+ن..نه من مزاحم نمیشم.. متشکرم
-مزاحم چیه.. بشین
+و..ولی اخه..
-ولی چی؟
+اگه بقیه ببینن من با شما اومدم...
-نترس هیچی نمیشه. اون با من. بیا دیگه.. نمیخای مه منو ناراحت کنی؟ میخوای؟
+*لبخند* معلومه که نه.
*سوار شدم*
+بازم ببخشید
-مشکلینیست. خودم ازت خواستم. خب چه خبر؟
درس خوندی؟
+چرا باید درس میخوندم؟
-ببخشید که امروز امتحان دارید
+ا..امتحانن؟؟؟ و..ولی استاد شما نگفتید..
-اولا موقعی که میخواستم برم برگشتم و گفتم فردا ازتون امتحان میگیرم از درس قبلیتون دوما استاد نه.. موقعی مه تنهاییم و بیرون مدرسه ایم جیمین صدام کن. راحت نیستم.
+چ..چشم.. ولی من هیچی نخوندم و چون فکر میکردم هیچ کاری ندارم خوابیدم.
-زنگ ناهار بیا تو دفتر کارم..
+چ..چشم استاد..
-چی بهت گفتم؟
+ببخشید.. ج..جیمین
ادامه دارد....
- ۶.۶k
- ۲۹ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط