Sweet Love
Sweet Love⁷
-میتونی باهام راحت باشی البته فقط بیرون از مدرسه.. مگر اینکه بخوای بقیه یه چیز دیگه فکر کنن *پوزخند*
*خنده* بامزه
-رسیدیم..
ممنون پروفسور پارک
-خواهش. من میرم ماشین رو پارک کنم.
باشه.
-میتونی منتظر باشی تا من بیام؟
اره حتما
-من رفتم..
*لبخند*
*اون گوشه منتظر استاد پارک وایستادم و منتظر شدم تا بیاد. داشتم دور و اطراف رو میدیدم که فهمیدم کیونگ می با یه پسره داره میخنده و میاد.
یه پوزخند معنا دار زدم و با کیونگ می سلام کردم*
سلام خوشگلههه
کیونگ می: ای واییی.. ا..ا/ت تو اینجایی؟؟ من فکر کردم تو همیشه زودتر میای..
فکر میکردی زودتر میام که ازم پنهون کنی؟
*سرم رو به طرف پسره چرخوندم و گفتم..*
سلام من ا/ت هستم، دوست کیونگ می. کیونگ می نگفت تو رابطهاس. به هرحال خوشحال شدم دیدمت. *لبخند*
پسره: خوشبختم. منم تهیونگم. میتونه منو ته صدا کنی.
تو کلاسمون ندیده بودمت... انتقالی هستی؟
ته: نه سال اخریم و به خاطر ساعت های کلاسمون فقط زنگ ناهار میتونم بیام توی حیاط و اینا.
*خنده* پس بگو چرا کیونگ می هیچ وقت زنگ ناهار پیشمون نیست.
به هر حال خیلی خوشحال شدم. دیگه مزاحمتون نمیشم.
ته و کیونگ می: *خنده* خدافظ..
*ازشون خداحافظی کردم و منتظر جیمین وایستادم که دیدم با یه پلاستیک ور از شکلات و خوراکی اومد.*
-ببخشید دیر اومدم
اشکالی نداره
-از دوستات شنیدم که گفتن تو صبح ها صبحونه نمیخوری و وقت نداری خوراکی حاضر کنی و بیاری مدرسه بخاطر همین اینو برات خریدم.
لازم نبود اینکار رو بکنید استاد. متشکرم
-*لبخند* بدو برو که اکه دیر بری از انظباطت کم میکنن.
چشم. بازم متشکرممم.. *لبخند بزرگ*
-برو جوجه
*وقتی اون نیک نیم رو شنیدم خودم رو به نشنیدن زدم ولی از ته دلم خیلی ذوق کردم نمیدونم چرا. به سمت کلاس رفتم و سر جام نشستم. کلا امتحان رو فراموش کرده بودم. کتابم رو دراوردم که یکم از روش روخونی بکنم.*
-*رفتم سمت اتاق کارم که برگه های امتحان ها رو حاضر کنم. اسم بچه ها رو بالای برگه ها نوشتم تا به ترتیب بهشون بدم. نوبت به ا/ت رسید. اسمش رو بالای برکه نوشتم و شروعکردم جواب های سوال ها رو نوشتن.*
ادامه دارد...
-میتونی باهام راحت باشی البته فقط بیرون از مدرسه.. مگر اینکه بخوای بقیه یه چیز دیگه فکر کنن *پوزخند*
*خنده* بامزه
-رسیدیم..
ممنون پروفسور پارک
-خواهش. من میرم ماشین رو پارک کنم.
باشه.
-میتونی منتظر باشی تا من بیام؟
اره حتما
-من رفتم..
*لبخند*
*اون گوشه منتظر استاد پارک وایستادم و منتظر شدم تا بیاد. داشتم دور و اطراف رو میدیدم که فهمیدم کیونگ می با یه پسره داره میخنده و میاد.
یه پوزخند معنا دار زدم و با کیونگ می سلام کردم*
سلام خوشگلههه
کیونگ می: ای واییی.. ا..ا/ت تو اینجایی؟؟ من فکر کردم تو همیشه زودتر میای..
فکر میکردی زودتر میام که ازم پنهون کنی؟
*سرم رو به طرف پسره چرخوندم و گفتم..*
سلام من ا/ت هستم، دوست کیونگ می. کیونگ می نگفت تو رابطهاس. به هرحال خوشحال شدم دیدمت. *لبخند*
پسره: خوشبختم. منم تهیونگم. میتونه منو ته صدا کنی.
تو کلاسمون ندیده بودمت... انتقالی هستی؟
ته: نه سال اخریم و به خاطر ساعت های کلاسمون فقط زنگ ناهار میتونم بیام توی حیاط و اینا.
*خنده* پس بگو چرا کیونگ می هیچ وقت زنگ ناهار پیشمون نیست.
به هر حال خیلی خوشحال شدم. دیگه مزاحمتون نمیشم.
ته و کیونگ می: *خنده* خدافظ..
*ازشون خداحافظی کردم و منتظر جیمین وایستادم که دیدم با یه پلاستیک ور از شکلات و خوراکی اومد.*
-ببخشید دیر اومدم
اشکالی نداره
-از دوستات شنیدم که گفتن تو صبح ها صبحونه نمیخوری و وقت نداری خوراکی حاضر کنی و بیاری مدرسه بخاطر همین اینو برات خریدم.
لازم نبود اینکار رو بکنید استاد. متشکرم
-*لبخند* بدو برو که اکه دیر بری از انظباطت کم میکنن.
چشم. بازم متشکرممم.. *لبخند بزرگ*
-برو جوجه
*وقتی اون نیک نیم رو شنیدم خودم رو به نشنیدن زدم ولی از ته دلم خیلی ذوق کردم نمیدونم چرا. به سمت کلاس رفتم و سر جام نشستم. کلا امتحان رو فراموش کرده بودم. کتابم رو دراوردم که یکم از روش روخونی بکنم.*
-*رفتم سمت اتاق کارم که برگه های امتحان ها رو حاضر کنم. اسم بچه ها رو بالای برگه ها نوشتم تا به ترتیب بهشون بدم. نوبت به ا/ت رسید. اسمش رو بالای برکه نوشتم و شروعکردم جواب های سوال ها رو نوشتن.*
ادامه دارد...
- ۵.۳k
- ۰۲ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط