{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

༺ عشق در چشمانت ༻

༺ عشق در چشمانت ༻

ادامه پارت ۱۳

اون با اخم گفت:
«مگه من داداشتم که از لپم می‌بوسی؟»

همه زدن زیر خنده. ته گفت:
«خجالت بکش! من اینجام!»

کوک شونه بالا انداخت و گفت:
«مگه مهمه؟»

من آروم رفتم کنار گوش کوک و گفتم:
«امشب میخوام بیام عمارتت… میشه ددی.»

لبخند شیطونی زد و آروم لبم رو بوسید.
همه با تعجب برگشتن طرفمون.

ته گفت:
«اووووع 🤮»

بچه‌ها خندیدن و فضا پر از شادی شد…
دیدگاه ها (۱)

୨୧ ────── 🌸🦋🌸 ────── ୨୧🌸 پارت 26 — ویو تهیونگ آت نگاهم کرد.آ...

اسم فیک = " محو اقیانوس نگاهت "پارت " 53 " " ویو پارک جیمین ...

پارت پنجاه‌ونهم | خونه‌ی لاراجئون جونگ‌کوکبالاخره رسیدیم کره...

#نفرتی_عاشقانه 𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟕𝟐جیمین:چی؟(متعجب بلند)جونگکوک:باید انجا...

خرگوش درون ددی$فصل : ۱$پارت : ۷$کایرا شروع کرد به درست کردن ...

#in_your_eyespart_81ویو کایلادو روز گذشته بود...حالم خیلی به...

پارت چهل‌ونهم | صدایی در تاریکیپارک لاراچند دقیقه‌ای بود که ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط