{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

می دانم که رفته ای!!

می دانم که رفته ای!!
می دانم که مرا برای همیشه تنها گذاشته ای!!
می دانم که دیگر هرگز برنخواهی گشت!!
ولی نمی دانم چرا گرمای حضورت را هنوووز در کنار خود حس می کنم ، گویی که انگار کنارم نشسته ای و با آن دستان گرمت مرا نوازش میدهی...!!
دیدگاه ها (۳)

گاهی وقت‌ها بی‌آنکه بخواهم، شروع می‌کنم بلندبلند با بابام حر...

محبوب ابدی دلممرا تنگ در آغوش بگیر آن چنان که کسی نتواند مرا...

╭─── ⋆。°✩°。⋆ ───╮ ♡ پاتریک راست میگه... ♡☆゜・。。・゜゜・。。・゜★₊˚⊹♡ ...

« یادم هست..... روزهای اول بود که خانه، دیگر آن خانه همیشگی ...

«بابای.مهربونمنمی‌دانم این نامه را کجا باید پست کنم، اما می‌...

✦ اولین گناه ✦فصل نوزدهم: صبحی که برنگشت---لب‌هایش.روی لب‌ها...

«دیگر از مرگ نمی‌هراسم؛ خانه اصلی آنجاست»بابا...🖤🥀این روزها ...

کتمان نمی‌کنم، هنوز هم کماکان دوستت می‌دارم، هنوز هم با وجود...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط