{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نیمی از جــان مرا بردی ، محبت داشتی

نیمی از جــان مرا بردی ، محبت داشتی
نیم باقیمانده هم هر وقت فرصت داشتی

بر زمیــن افتــادم و دیدم بــه سویم می دوی

دست یاری چیست؟ سودای غنیمت داشتی

خانه ای از جنس دلتنگــی بنا کردم ولی

چون پرستوها به ترک خانه عادت داشتی

ای که ابرویت به خونریزی کمر بسته است کاش

اندکــی در مهربانــی نیــز همّت داشتی

من که خاکستر شدم اما تو هنگام وداع

کاش قدری بر لبانت آه حسرت داشتی
دیدگاه ها (۱)

ﺑﻪ ﺭﺳﻢ ﺻﺒـﺮ ، ﺑﺎﯾﺪ ﻣَﺮﺩ ﺁﻫﺶ ﺭﺍ ﻧﮕﻪ ﺩﺍﺭﺩاگر مرد است ﺑﻐﺾ ﮔﺎﻫﮕﺎ...

گفته بودم که خاطرَت را این مردِ تنهای ایل می خواهدگفتی :" آخ...

اصلا قرار نیست کـــه سرخم بیاورمحالا که سهم من نشدی کم بیاور...

بی وفایــی پیش چشم این اهالی خوب نیستالتماست می کنم این بی خ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط