part:24
part:24
اعضا درحال تمرین دنس بودن
رفتم سمت کابینت و قهوه رو برداشتم و قهو ساز رو روشن میکردم که دنسشون تموم شد و شوگا به جیمین گفت
شوگا:دیشب چطور بود ....... انگار یکم حالت بد بود
جیمین:نه چیزی نبود ....... فقط یکم مریض بودم
جین:چی مریض بودی پس چرا منو نگفتی بیام برات سوپ درست کنم
جیمین:نگران نباش رُزی برام درست کرد
کوک: حتماً شب هم خونت خوابید(نگاه شیطانی)
جیمین:آره(ریلکس)
همه ی اعضا چشماشون چهار تا شد
نزدیک بود قهو از دست ات بیوفته که به خودش اومدبقض گلوشو چنگ میزد اما نمی تونست اونجا گریه کنه پس قهوش رو درست کرد و نشست روی صندلی کنار کانتر و ریلکس به جلوش خیره شد
جیهوپ:هممون خیلی خسته شدیم میرم آب بیارم
اعضا: باشه
جیهوپ از اتاق اومد بیرون و رفت سمت آشپز خونه که ات رو دید یه دفعه از جاش پرید
جیهوپ:ات تویی ..... چرامثل جِنا انقدر بی سرو صدایی (که همون موقع اعضا بخاطر حرف هایی که جیهوپ زد بیرون اومدن)
ات به قلپ از قهوه خورد و از روی صندلی پایین اومد و رفت سمت جیهوپ
ات:آره جِنم جن سیاه(به جیهوپ نزدیک تر شد)پِخ
کوک:واوو جن تا حالا به این خوشگلی ندیده بودم (خنده)
ات:(خنده) درحال رفتن سمت پله ها
کوک:دیدین خوشش اومد(روبه اعضا)
تهیونگ:یااا کوک
ات،نامجون:خدا بهتون عقل بده(همزمان)
همه از اینکه این دوتا خواهر و برادر همزمان صحبت کردن پشماشون ریخت
ات:من میرم تو اتاقم(رفت)
شوگا یه پس گردنی به جیمین زد
جیمین دستشو میزاره پشت گردنش باعصبانیت میچرخه سمت شوگا
جیمین:چته
شوگا: واقعاً که خیلی گاوی منم اون حرفا رو بشنوم ناراحت میشم
نامجون:نه اینطوری نیست!
شوگا:چی (کمی تعجب)
جیمین هم با تعجب برمیگرده سمت نامجون
نامجون: عجیب اون وقتی عصبانی اصلا ریلکس نیست پس در کمال تعجب اون اصلا براش مهم نیست ...... اما میدونم به اتفاقی افتاده بعداً میفهمم
کوک:نه بابا چیزی نشده فقط یکم اخلاقش و استایلش عوض شده و گرنه این ات همون اتی که خیلی ضعیف و نحیف
ادمین:فککک نکنم
ادامه دارد
لایک
کامنت
خیلی دوستون دارم ❤️
اعضا درحال تمرین دنس بودن
رفتم سمت کابینت و قهوه رو برداشتم و قهو ساز رو روشن میکردم که دنسشون تموم شد و شوگا به جیمین گفت
شوگا:دیشب چطور بود ....... انگار یکم حالت بد بود
جیمین:نه چیزی نبود ....... فقط یکم مریض بودم
جین:چی مریض بودی پس چرا منو نگفتی بیام برات سوپ درست کنم
جیمین:نگران نباش رُزی برام درست کرد
کوک: حتماً شب هم خونت خوابید(نگاه شیطانی)
جیمین:آره(ریلکس)
همه ی اعضا چشماشون چهار تا شد
نزدیک بود قهو از دست ات بیوفته که به خودش اومدبقض گلوشو چنگ میزد اما نمی تونست اونجا گریه کنه پس قهوش رو درست کرد و نشست روی صندلی کنار کانتر و ریلکس به جلوش خیره شد
جیهوپ:هممون خیلی خسته شدیم میرم آب بیارم
اعضا: باشه
جیهوپ از اتاق اومد بیرون و رفت سمت آشپز خونه که ات رو دید یه دفعه از جاش پرید
جیهوپ:ات تویی ..... چرامثل جِنا انقدر بی سرو صدایی (که همون موقع اعضا بخاطر حرف هایی که جیهوپ زد بیرون اومدن)
ات به قلپ از قهوه خورد و از روی صندلی پایین اومد و رفت سمت جیهوپ
ات:آره جِنم جن سیاه(به جیهوپ نزدیک تر شد)پِخ
کوک:واوو جن تا حالا به این خوشگلی ندیده بودم (خنده)
ات:(خنده) درحال رفتن سمت پله ها
کوک:دیدین خوشش اومد(روبه اعضا)
تهیونگ:یااا کوک
ات،نامجون:خدا بهتون عقل بده(همزمان)
همه از اینکه این دوتا خواهر و برادر همزمان صحبت کردن پشماشون ریخت
ات:من میرم تو اتاقم(رفت)
شوگا یه پس گردنی به جیمین زد
جیمین دستشو میزاره پشت گردنش باعصبانیت میچرخه سمت شوگا
جیمین:چته
شوگا: واقعاً که خیلی گاوی منم اون حرفا رو بشنوم ناراحت میشم
نامجون:نه اینطوری نیست!
شوگا:چی (کمی تعجب)
جیمین هم با تعجب برمیگرده سمت نامجون
نامجون: عجیب اون وقتی عصبانی اصلا ریلکس نیست پس در کمال تعجب اون اصلا براش مهم نیست ...... اما میدونم به اتفاقی افتاده بعداً میفهمم
کوک:نه بابا چیزی نشده فقط یکم اخلاقش و استایلش عوض شده و گرنه این ات همون اتی که خیلی ضعیف و نحیف
ادمین:فککک نکنم
ادامه دارد
لایک
کامنت
خیلی دوستون دارم ❤️
- ۶۹
- ۱۸ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط