{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عینک آفتابی رو چشمم بود...

عینک آفتابی رو چشمم بود...
حواسم پرت شد به ساپورت دختره،
با صورت رفتم تو بغلش. . .
بیچاره تا اومد سر. و صدا کنه گفتم :ببخشید نابینام
دیدگاه ها (۵)

توي کافه‌ي فرودگاه يکي بود که پشت سر هم سيگار مي‌کشيد؛ يکي د...

آیا از زندگی یکنواخت و عادی خسته شدید؟با ما حادثه و هیجان را...

.

.

shede and shineپارت 7ویو یوری چشامو باز کردم ...... همه چی ی...

فیک دختر گل فروش پارت یکویو کوک ۳ ماه مادرم مرده حالم اصلا خ...

پارت دوم چند شاتی وقتی حالت بد میشه ویو بنگ چان وقت ی دکتر ...

سقوط درخشان یک دیوانهپارت ۱۵ *آوا*آبروتون رو میبرم .به این ر...

مافیای خشن من پارت اخر....

پارت ۵۳ ماه بعد_ساعت ۵ و ۳۳ دقیقه عصر_جونگکوک:حدود ۳ ماه گذش...

رمان

آرمی ازش خواست و اون بهش داد :)💜هنوزم باورم نمیشه این اتفاق ...

My‌ little marshmallow∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆p12زنگ آخر خورد.و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط