.𝓟𝓪𝓻𝓽 ¹⁷.
.𝓟𝓪𝓻𝓽 ¹⁷.
..𝑐𝒉𝑎𝑠𝑒..
~𝖈𝖍𝖆𝖘𝖊~
درِ اتاق بدون حتی یک ضربه، آرام باز شد.
صدای پاشنهی کفش چرمی روی پارکت سکوت اتاق را شکست.
نامجون با دیدنش سریع از جایش بلند شد.
همین واکنش کافی بود تا جیمین متوجه شود.
با اخم سرش را برگرداند و به پشت سرش نگاه کرد.
و درست همان لحظه تهیونگ را دید.
برای چند ثانیه فقط نگاهش کرد.
بعد یکی از ابروهایش بالا پرید و لبخند کج و کوتاهی روی لبش نشست.
لبخندی که بیشتر به تمسخر شبیه بود تا خوشرویی.
سرش را کمی به سمت نامجون چرخاند و آرام گفت:
_ این عوضی اینجا چیکار میکنه؟
نامجون با اضطراب نگاهی بینشون رد و بدل کرد و خواست چیزی بگه که تهیونگ حرفش رو برید:
_ من خواستم ببینمش
جیمین با اخم برگشت سمت تهیونگ که خونسرد بهش زل زده بود، قدمی نزدیکش رفت و جدی لب زد:
_ چه کاری باهاش داشتی؟
تهیونگ بدون اینکه نگاهش رو بدزده متقابل جدی لب زد:
_ در مورد گذر کامیون هامون از تونل های گانگنام
نامجون با تعجب بینشان نگاه کرد:
_ چی؟
تهیونگ کمی سرش را کج کرد تا بتواند از کنار شانهی جیمین نامجون را ببیند:
_ میخوام موقع رد شدنمون، دوربینهای اون محدوده پاک بشن.
بعد دوباره نگاهش رو به جیمین داد و آروم گفت:
_ به عنوان بدهیِ یک سال پیش!
هوای اتاق سنگینتر شد.
جیمین فکش رو منقبض کرد، پوزخندی زد و گفت:
_ توئه حرومی...همین که زنده ات گذاشتم بزرگترین لطفم بهت بود، کیم!
تهیونگ نگاهش را باریک کرد:
_ خودتم میدونی که منم بازیچه شده بودم!
جیمین با یاد آوری خاطرات گذشته چهرهاش رو در هم کشید، زبونش رو روی لبش کشید و سرد گفت:
_ برام مهم نیست اون زمان چه کوفتی اتفاق افتاده...اما الان اینجا بودنت اشتباهه، مخصوصا اینکه خیلی دلم میخواد پشت میله های سرد زندان ببینمت کیم!
.ادامه دارد...
..𝑐𝒉𝑎𝑠𝑒..
~𝖈𝖍𝖆𝖘𝖊~
درِ اتاق بدون حتی یک ضربه، آرام باز شد.
صدای پاشنهی کفش چرمی روی پارکت سکوت اتاق را شکست.
نامجون با دیدنش سریع از جایش بلند شد.
همین واکنش کافی بود تا جیمین متوجه شود.
با اخم سرش را برگرداند و به پشت سرش نگاه کرد.
و درست همان لحظه تهیونگ را دید.
برای چند ثانیه فقط نگاهش کرد.
بعد یکی از ابروهایش بالا پرید و لبخند کج و کوتاهی روی لبش نشست.
لبخندی که بیشتر به تمسخر شبیه بود تا خوشرویی.
سرش را کمی به سمت نامجون چرخاند و آرام گفت:
_ این عوضی اینجا چیکار میکنه؟
نامجون با اضطراب نگاهی بینشون رد و بدل کرد و خواست چیزی بگه که تهیونگ حرفش رو برید:
_ من خواستم ببینمش
جیمین با اخم برگشت سمت تهیونگ که خونسرد بهش زل زده بود، قدمی نزدیکش رفت و جدی لب زد:
_ چه کاری باهاش داشتی؟
تهیونگ بدون اینکه نگاهش رو بدزده متقابل جدی لب زد:
_ در مورد گذر کامیون هامون از تونل های گانگنام
نامجون با تعجب بینشان نگاه کرد:
_ چی؟
تهیونگ کمی سرش را کج کرد تا بتواند از کنار شانهی جیمین نامجون را ببیند:
_ میخوام موقع رد شدنمون، دوربینهای اون محدوده پاک بشن.
بعد دوباره نگاهش رو به جیمین داد و آروم گفت:
_ به عنوان بدهیِ یک سال پیش!
هوای اتاق سنگینتر شد.
جیمین فکش رو منقبض کرد، پوزخندی زد و گفت:
_ توئه حرومی...همین که زنده ات گذاشتم بزرگترین لطفم بهت بود، کیم!
تهیونگ نگاهش را باریک کرد:
_ خودتم میدونی که منم بازیچه شده بودم!
جیمین با یاد آوری خاطرات گذشته چهرهاش رو در هم کشید، زبونش رو روی لبش کشید و سرد گفت:
_ برام مهم نیست اون زمان چه کوفتی اتفاق افتاده...اما الان اینجا بودنت اشتباهه، مخصوصا اینکه خیلی دلم میخواد پشت میله های سرد زندان ببینمت کیم!
.ادامه دارد...
- ۱.۲k
- ۱۶ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط