p
p44
پرش به بیرون دادگاه
کوک:ات
ات:بله
کوک:حداقل میزاشتی طلاق بگیری بعد دوستِ پسرت رو بیار
ات:وکیلم هستن
کوک یه نیشخند زد و یه تنه با هیونجین زد و رفت
ات:از دست کوک ناراحت نشو
هیونجین: مهم نیست بریم
ات:بریم
کوک ویو
ات رو با اون پسره دیدم مطمئن بودم که از عصبانیت رگام زده بود بیرون ات لعنتی من عاشقتم چرا بهم خیانت کردی سوار ماشینم شدم و رفتم خونه
پرش به خونه
از ماشینم پیاده شدم و وارد خونه شدم اجوما اومد طرفم
کوک:سلام اجوما
اجوما:سلام پسرم.. پسرم یه خانمی اومدن و با شما کار دارن
کوک:کیه
اجوما:نمیشناسمش
کوک:باشه ممنونم
کوک رفت سمت پذیرایی که یه دختر دید که از پشت خیلی شبیه اون دختره تو فیلم بود
کوک:بفرمایید
دختره بلند شد و به سمت کوک چرخید
کوک:مهناز
مهناز:سلام جناب اقای جئون جونگکوک
کوک:چی میخوای
لیا:عکس ها و فیلم های ات رو دیدی
کوک:پس تو اونورا فرستادی اره
مهناز:آره ..... جونگکوک من تو رو دوست دارم اون ات رو ول کن اون به دردت نمیخوره اون بهت خیانت کرده
کوک:چی میخوای
مهناز:با من باش
کوک ویو
با گفتن این حرف مهناز به فکرایی اوفتادم که از ات انتقام بگیرم من هیچ علاقهای به مهناز ندارم از قیافش معلومه که مشکل داره تا فقط حرص ات رو دربیارم ولی من عاشق اتم
کوک:اوکی قبوله
لیا:وای مرسی عشقم
کوک:اجوما
اجوما:بله پسرم
کوک:یه اتاق برا مهناز آماده کن
اجوما:چی
مهناز:هههه کری پیره خرفت
کوک:مهناز تو حق نداری با کسی که منو بزرگ کرده اینطور حرف بزنی ( اروم زد تو گوشش)
مهناز:(با گریه الکی) باشه کوکی
کوک:اجوما اگه میشه لطفت اتاق رو آماده کن
اجوما:چشم پسرم
پرش به فردا صبح
اجوما ویو
از دیشب هیچ حس خوبی به این دختره مهناز ندارم
داشتم میرفتم سمت اتاق ارباب که دیدم در اتاق مهناز نیمه بازه و داره با تلفن حرف میزنه
مهناز:آره عشقم تمام عکسای که از ات ساختیم رو به کوک نشون دارم و اون احمق هم باور کرد و از ات طلاق گرفت الان فقط باید خودمو تو دلش جا کنم که نصف مال و اموالش رو به نامم کنه
فرده:.............
مهناز:باشه عشقم خدافظ
اجوما:سریع برگشت که بره به سمت آشپزخونه
مهناز:
پرش به بیرون دادگاه
کوک:ات
ات:بله
کوک:حداقل میزاشتی طلاق بگیری بعد دوستِ پسرت رو بیار
ات:وکیلم هستن
کوک یه نیشخند زد و یه تنه با هیونجین زد و رفت
ات:از دست کوک ناراحت نشو
هیونجین: مهم نیست بریم
ات:بریم
کوک ویو
ات رو با اون پسره دیدم مطمئن بودم که از عصبانیت رگام زده بود بیرون ات لعنتی من عاشقتم چرا بهم خیانت کردی سوار ماشینم شدم و رفتم خونه
پرش به خونه
از ماشینم پیاده شدم و وارد خونه شدم اجوما اومد طرفم
کوک:سلام اجوما
اجوما:سلام پسرم.. پسرم یه خانمی اومدن و با شما کار دارن
کوک:کیه
اجوما:نمیشناسمش
کوک:باشه ممنونم
کوک رفت سمت پذیرایی که یه دختر دید که از پشت خیلی شبیه اون دختره تو فیلم بود
کوک:بفرمایید
دختره بلند شد و به سمت کوک چرخید
کوک:مهناز
مهناز:سلام جناب اقای جئون جونگکوک
کوک:چی میخوای
لیا:عکس ها و فیلم های ات رو دیدی
کوک:پس تو اونورا فرستادی اره
مهناز:آره ..... جونگکوک من تو رو دوست دارم اون ات رو ول کن اون به دردت نمیخوره اون بهت خیانت کرده
کوک:چی میخوای
مهناز:با من باش
کوک ویو
با گفتن این حرف مهناز به فکرایی اوفتادم که از ات انتقام بگیرم من هیچ علاقهای به مهناز ندارم از قیافش معلومه که مشکل داره تا فقط حرص ات رو دربیارم ولی من عاشق اتم
کوک:اوکی قبوله
لیا:وای مرسی عشقم
کوک:اجوما
اجوما:بله پسرم
کوک:یه اتاق برا مهناز آماده کن
اجوما:چی
مهناز:هههه کری پیره خرفت
کوک:مهناز تو حق نداری با کسی که منو بزرگ کرده اینطور حرف بزنی ( اروم زد تو گوشش)
مهناز:(با گریه الکی) باشه کوکی
کوک:اجوما اگه میشه لطفت اتاق رو آماده کن
اجوما:چشم پسرم
پرش به فردا صبح
اجوما ویو
از دیشب هیچ حس خوبی به این دختره مهناز ندارم
داشتم میرفتم سمت اتاق ارباب که دیدم در اتاق مهناز نیمه بازه و داره با تلفن حرف میزنه
مهناز:آره عشقم تمام عکسای که از ات ساختیم رو به کوک نشون دارم و اون احمق هم باور کرد و از ات طلاق گرفت الان فقط باید خودمو تو دلش جا کنم که نصف مال و اموالش رو به نامم کنه
فرده:.............
مهناز:باشه عشقم خدافظ
اجوما:سریع برگشت که بره به سمت آشپزخونه
مهناز:
- ۱۶.۰k
- ۰۶ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط