دوتادخترداشتن باخاطرات لاغریشون افه میومدن اولی میگفت :من
دوتادخترداشتن باخاطرات لاغریشون افه میومدن اولی میگفت :من اینقدلاغر بودم که وقتی میرفتم حموم مامانم میومد سوراخ کف حموم رو میپوشوند تامن نیفتم توش اون یکی گفت من یه بارآلبالورو باهستش خوردم همه میگفتن چند ماهه حامله ای.....(laugh)
- ۳.۲k
- ۲۹ تیر ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط