فیک زندگی با بنگتن

فیک زندگی با بنگتن
پارت ۲
جین:پاشو شام حاضر کردم بیا اینم خاهر ما اومده کمک بده خابه خرسه گرامی پاشو اشتر
ات:پا شدم بابا چته خسته بودم خب
همراه با جین رفتم پایین و وارد سرویس شدم ی آب زدم صورتم رفتم سمت میز شام همه اشون منتظر من بودن
ات:سلام خسته نباشین
صندلی رو کشیدم عقب نشستم شروع کردن ب خوردن حرف زدن
جین:خاهر ایشون جیهوپه ایشونم کوک ایشونم جیمین و ایشون آر اِم نامجون هم میتونی صداش کنی
ات:خوشبختم
نامجون:ات شروع کن
جیمین:خجالت نکش دختر جون ما هم مث جین بدون
ات:چشم
شروع کردم ب خوردن
کوک: تهیونگ امروز داشت با ی دختره توی خیابون دعوا میکرد
وی:باهاش کات کردم اعصاب منو یونتانمو خراب کرد
جیمین:سرچی
وی:الکی بهونه میگرفت کلا میخاست بره
جین:باهاش حرف میزدی خب
وی:با حرف زدن حل نمیشد
نامجون:باهاش بزنم
وی:ن
ات:خیلی ممنون جین تموم ک شد صدام بزن بیام کمک کنم
جین: باش
ات:با اجازه همگی
جیهوپ: چرا کم خورد
جین:غذا خوردنش همینقدره
رفتم سمت اتاق ی حالت سر گیجه دستم داد سرمو توی دستم گرفتم ی نفس عمیق کشیدم و وارد اتاق شدم روی تخت دراز کشیدم یکم حالم بهتر شد روی تخت نشستم قرصو از کیفم در آوردم خوردمش من تومور دارم و هنوز ب جین نگفتم ب هیچکس نگفتم بعد. چند مین رفتم پایین دیدم جین داره ظرفا رو میشوره رفتم پشت سرش
ات:مگ نگفتم صدام بزن
جین:الان دیر نشده بیا ظرفا رو آبکش کن
ظرفا رو ک شستیم نشستیم پشت میز جین قهوه آورد و رو ب روم نشست
جین:خوبی
ات:ارع
قهوه رو ک خوردیم رفتیم توی اتاق دوش ک گرفتم دیدم جین خوابش رفته کنارش دراز کشیدم و دستمو یواش گذاشتم زیر سرش بغلش کردم گونه اشو بوسیدم با موهام بازی کردم تا خوابم رفت
دیدگاه ها (۳۹)

فیک زندگی با ماکان پارت ۲چند روز گذشت صحبی ک داشتیم میرفتیم ...

فیک زندگی با ماکانپارت ۳ رهام: سارا من نگفتم وقتی ویدیو ک دی...

فیک زندگی با ماکان پارت ۱های من سارام و ب همراه دوتا از دوس...

فیک زندگی با بنگتنپارت ۱های من ات خاهر جین هستم ک ب در خاست ...

نام فیک: عشق مخفیPart: 31ویو ات*ات. چیزی نیست*ارومجی. مطمئنی...

جیمین فیک زندگی پارت ۶۱#

جیمین فیک زندگی پارت ۹۲#

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط