{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت قلبهای همآهنگ

---

🖤🔥 پارت ۲۸ — قلب‌های هم‌آهنگ

شب آرام شده بود و باران خاموش شده بود.
یونا و جونگ‌کوک کنار هم روی مبل نشسته بودند، فاصله‌شان کم و نگاه‌هایشان پر از کشش و اعتماد.

جونگ‌کوک آرام گفت:
«هر لحظه که کنارتم، می‌فهمم که همه‌ی تاریکی‌های گذشته‌ام، منو به تو رسوند.»

یونا نفسش را حبس کرد و دستش را روی دست او گذاشت.
هیچ عجله‌ای نبود.
هیچ کلمه‌ای اضافه نبود.
فقط قلب‌هایشان، هم‌آهنگ با هم، پر از عشقی که حالا دیگر انکار نمی‌شد.

چند ثانیه‌ی طولانی، سکوت کردند.
اما سکوت‌شان پر از گرما، اطمینان و عشق بود.

و در آن لحظه، هر دو فهمیدند که دیگر هیچ فاصله‌ای نمی‌تواند بینشان باشد.
عشقشان کامل شده بود، و حالا آماده بودند برای زندگی مشترک، آینده و ساختن خانواده‌ای پر از عشق.


---
اسکی ممنوع🚫
دیدگاه ها (۰)

---🖤🔥 پارت ۲۹ — پیوندِ بی‌پایانسال‌ها گذشته بود.یونا و جونگ‌...

---🖤🔥 پارت ۳۰ — آغاز زندگی جدیدچند سال بعد، یونا و جونگ‌کوک ...

🖤🔥 پارت ۲۷ — نزدیک‌تر از همیشهنور کم‌جان چراغ‌ها روی دیوارها...

🖤🔥 پارت ۲۶ — نفس‌های هم‌راستاباران بیرون شدت گرفته بود، اما ...

🖤🔥 پارت ۲۴ — نگاهِ بی‌کلامچشمان یونا و جونگ‌کوک برای چند لحظ...

🖤🔥 پارت ۲۵ — لمسِ خیال‌انگیزیونا نفسش را آرام بیرون داد و دس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط