پارت پیوند بیپایان
---
🖤🔥 پارت ۲۹ — پیوندِ بیپایان
سالها گذشته بود.
یونا و جونگکوک هنوز کنار هم بودند، اما دیگر نه با فاصله، نه با ترس.
آنها حالا خانهای گرم داشتند، پر از خنده و زندگی.
جونگکوک با همان نگاه عمیق و محافظهکارانهاش، اما اینبار پر از عشق و اعتماد، دست یونا را گرفته بود.
یونا با لبخند به او نگاه کرد و گفت:
«ما از اون شب بارونی شروع کردیم… و حالا اینجا هستیم.»
جونگکوک لبخند زد، دستش را روی قلبش گذاشت:
«هر لحظهی گذشته، منو به تو رسوند… و حالا هیچ چیزی نمیتونه ما رو جدا کنه.»
آنها به آرامی دستهایشان را محکم گرفتند،
و برای اولین بار، احساس کردند که پیوندشان نه فقط با عشق، بلکه با اعتماد و زندگی مشترک کامل شده است.
---
اسکی ممنوع🚫
🖤🔥 پارت ۲۹ — پیوندِ بیپایان
سالها گذشته بود.
یونا و جونگکوک هنوز کنار هم بودند، اما دیگر نه با فاصله، نه با ترس.
آنها حالا خانهای گرم داشتند، پر از خنده و زندگی.
جونگکوک با همان نگاه عمیق و محافظهکارانهاش، اما اینبار پر از عشق و اعتماد، دست یونا را گرفته بود.
یونا با لبخند به او نگاه کرد و گفت:
«ما از اون شب بارونی شروع کردیم… و حالا اینجا هستیم.»
جونگکوک لبخند زد، دستش را روی قلبش گذاشت:
«هر لحظهی گذشته، منو به تو رسوند… و حالا هیچ چیزی نمیتونه ما رو جدا کنه.»
آنها به آرامی دستهایشان را محکم گرفتند،
و برای اولین بار، احساس کردند که پیوندشان نه فقط با عشق، بلکه با اعتماد و زندگی مشترک کامل شده است.
---
اسکی ممنوع🚫
- ۲۲۳
- ۲۸ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط