{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

معامله نهایی

معامله نهایی



پارت ۲۱




هوای حیاط از اون جو دور بود و بلاخره احساس میکردم میتونم نفس بکشم ، ولی هوانگ هنوز عصبیه . هردومون روی نیمکت چوبی که حتی اون هم با کلاس به نظر میومد نشسته بودیم و ساکت بودیم . اروم گفتم « وقتی بچه بودم یبار از اب توالت توی نودلم ریختم چون فکر میکردم خوش مزه میشه . راستش تا تهشو خوردم چون از مزش خوشم اومد »
با چهره ی `` این دیگه چه چرت و پرتی بود `` به سمتم برگشت
« چرا اینو بهم گفتی ؟ احساس میکنم دیگه تا اخر عمرم نمیتونم نودل بخورم »
« واقعا که خیلی قدر نشناسی . ازم تشکر کن که باعث شدم فکرت با یه چیز دیگه مشغول بشه »
پوزخند زد « اوه ، پس مقصودت این بود . خب ممنونم . اه ، تو واقعا سگ مستی »
با حرص گفتم « این شراب ها گرونن معلومه که نمیتونم تحملشون کنم . در ضمن من خیلی کم الکل میخورم »
« میشه بیشتر حرف بزنی ؟ واقعا نیاز دارم به چیزای نا مربوط فکر کنم »
نگاهی بهش انداختم « خبب ، شاید دلیل ظرفیت پایینم تو الکل خوردن همینه . وقتی به سن قانونی رسیدم دانشگاه داشتم و نمیتونستم مست کنم . وقتی دانشگاهم تموم شد کار داشتم . هنوزم ادامه داره و واسه همین کم پیش میاد مست کنم . مگه اینکه یه مافیا در نقش یه رئیس شرکت حقوقی عادی یهویی مجبورم کنه نقش دوست دخترشو بازی کنم . »
« من مجبورت نکردم ، کردم ؟»
اخم کردم « معلومه که کردی . سعی نکن اتفاقاتو جور دیگه جلوه بدی »
چند ثانیه ساکت شدیم
« لطفا حرف بزن . ساکت نشو . حتی اگه فحشم بدی هم قبوله »
با لبخند گفتم « واقعا ؟! »
با پوزخند زد تو ذوقم « فقط مثال بود »
« لعنت بهت » و کفشش رو گلد کردم
« اخ ، اینکه انگشتام داغون شدن رو کار ندارم ، از اول مهمونی تا الان کاری کردی که شاید بقیه فکر کنن کفشامو از سطل اشغال برداشتم »
« مهم نیست ، حواستو به این جمع کن که کیف بیرکین رنگ زرشکی عزیزم یه خط هم روش نیوفته »
« مگه اصلا بیرکین زرشکی تولید میشه ؟»
« لطفی که بهت کردم در حدی نیست که یه کیف اختصاصی سفارش بدی ؟»
« وایسا ببینم ، نکنه قراره به خاطر قهوه هایی که تو شرکت برام میاری هم کیف بگیری ؟»
« خوب شد گفتی ، یادم نبود . به هر حال ، معلومه . چون وظیفم نیست و فقط بهت لطف کردم . حالا نظرت چیه در کنار اون کیف بیرکین یه کیف گوچی هم برام بخری ؟ قهوه ای خوشگله »
اعتراض کرد ولی پوزخندش باهاش نمیخوند « یا مسیح به دادم برس قراره ورشکسته بشم »
عوضی . . .


#هیونجین #فیکشن
دیدگاه ها (۱۳)

معامله نهاییپارت ۲۲بحث رو عوض کردم « به هر حال ، تو خانواده ...

معامله نهاییپارت ۲۳قبل از اینکه بخواد غر بزنه تک نوازی پیانو...

همه ما یه مواقعی حالمون بده و حوصله هیچ کاری رو نداریم ، و م...

معامله نهاییپارت ۲۰خیلی پارت چرتیه ببخشیداخرین جرعه ی شرابم ...

چقدر شباهت صداش ۱دای پر بغضت تصویر چشمای پر اشکت اهنگ ۵ صبح...

میدونین یجورایی دلم میخواد فیک انهایپن بنویسم .... ولی باید ...

حقیقتا قصد نداشتم این رو پست کنم ولی پیج سکوت بود گفتم بزارم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط