{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

P

P⁴⁷
ساعت ۴ عصر :
¤خانم کالینز؟
+بله؟(از جاش بلند شد.)
منشی بهش لبخند زد.
¤بفرمایید داخل.
+ممنون.
ا.ت درو باز کرد و وارد اتاق شد.
+سلام.(لبخند)
&سلام دخترم.حالت چطوره؟
ا.ت روی صندلی نشست و کیفشو روی پاش گذاشت.
+بهترم ممنون.
&دوباره تنها اومدی؟
+خب..بله.
&میتونم بدونم چرا نمیخوای به کسی بگی؟
+خب ببینین من مشکلی با اینکه کسی بدونه سرطان دارم ندارم ولی خب اگه قرار باشه شما چیزی بگین ترجیح میدم اول خودم بدونم و بعد به روش خودم به کسایی که دوسشون دارم بگم.
دکتر دستشو زیر چونه‌ش گذاشتو به ا.ت نگاه کرد.
&از آخرین باری که اینجا بودی..خیلی آروم تر شدی.(خندید)
&آزمایشاتو میدی ببینم؟
+بله بفرمایین.(لبخند)
دکتره عینکشو داد بالا و با دقت و با لبخند به کاغذا نگاه میکرد.
بعد از کلی نگاه کردن اونارو روی میزش گذاشت و به ا.ت لبخند زد.
خیلی یهویی گفت:
&میخوای درباره اتفاقات ماه گذشته‌ت حرف بزنیم؟
+آم..چطور؟
از جاش بلند شد و دستاشو روی میز گذاشت.
&خب ببین ا.ت من نمیدونم چه چیزی باعث شده ولی هر چیزی که بوده..قدرشو بدون..
+من..متوجه نمیشم.(نگران شد و دستاش یخ کرد.)
&قاعدتا تو تا امروز..باید طوری درگیر سرطان میشدی که نتونی بیای اینجا..ولی الان..نه تنها پیشرویش کمتر شده بلکه ممکنه بتونیم جلوی پیشروی رو بگیریم..و این عالیه..عالی..من توی این همه سال تاحالا همچین چیزی ندیده بودم.
توی چشمای ا.ت اشک حلقه زد.
+(چی؟!)
ا.ت خندید.خیلی کوچولو و کم.
& پس عاشق شدی...
+چی؟من؟(خندید)
&بهم بگو.چی باعث شده اینقدر امیدوار بشی؟
+خب..قضیه طولانیه..(لبخند زد)
+چندین سال پیش من از یکی خوشم اومد.ولی خب طرف کلا نمیدونست من وجود خارجی دارم و از بس بهش فکر میکردم هر شب خوابشو میدیدم.اولین باری که اومدم اینجا و باهاتون صحبت کردم و بهم گفتین سرطان دارم،واقعا از درون خورد شدم..خب خیلی زود بود برای مردن..رفتم خونه و فهمیدم شانسی برای دیدنش بهم رو کرده.برای اینکه ببینم و حسمو بهش بگم ولی قرار نبود اصلا تایمی برای دیدنش داشته باشم.به هر قیمتی شده خودمو رسوندم اونجا..
ا.ت اشک روی گونه‌شو پاک کرد.و ادامه داد.
+وقتی که بهم نگاه کرد..و وقتی که نگاهمون به هم گره خورد،فهمید که من همون دختریم که چندین ساله توی خوابش میدیدتش..و همیشه دنبالم بوده..و منو پیدا کرد..

دکتره با دهن باز به ا.ت نگاه میکرد.
+بعدش باهم رفتیم بیرون و..(خندید)
&واقعا برات خوشحالم دختر.خیلی.
+ممنون.
&پس دفعه بعدی،باهم بیاین اینجا.دفعه بعدی با نگاه کردن به آزمایشت به هر دوتون میگم دیگه نیاز نیست نگران چیزی باشی.
ا.ت خندید.البته با گریه قاطی شده بود.
+خیلی ممنونم.
&پس دفعه بعدی..اون مرد خوشبختو میبینم.
دکتر چیزاییو توی کامپیوترش تایپ کرد و بعد یه برگه ای به ا.ت داد.
&دارو هاتو همینجا میتونی بگیری..قطعشون نکن..هفته دیگه دوباره بیا اینجا..برو به سلامت.(لبخند زد.)
+بله چشم..خیلی ممنون..روز خوبی داشته باشین.
...
...
...
نشستم تو ماشین.
یه حس خوشحالی خاصی داشتم.
به تهیونگ زنگ زدم.
:دستگاه مشترک موردنظر خاموش می‌باشد.لطفا بعدا شماره گیری فرمایید..
+(این سومین باریه که امروز گوشیش خاموشه..چرا؟اونم بعد از اون کابوس؟)
رفتم سمت خونه.
قبل از اینکه کلیدو بچرخونم نفس عمیق کشیدم و به ساعت نگاه کردم.
4:15':46"
+(آروم باش ا.ت..)
+سلامممممممم.
صدایی از لونا نیومد.
+(خونه نیست؟)
کیفمو کنار انداختمو کلیدمو توش گذاشتم.رفتم سمت آشپزخونه.
×سوپرایزززززز(خنده)
÷سوپرایزززززز
+عهههههه سلامممممم
*به هم دست دادن*
+چطوری؟کی رسیدی؟
÷حدودای ساعت ۳ پروازمون نشست.
+پروازمون؟
لونا با چشایی پر از شیطونی به ا.ت خیره شد.
×آرههههه.تهیونگم اومده.تو اتاقته.
ا.ت نمیدونست چی بگه.
دهنش باز مونده بود.خیلی خیلی خوشحال شد.
ولی اون خوشحالی تا زمانی ادامه پیدا کرد که فهمید دژاوو شده..
این لحظه ها دقیقا شبیه کابوس دیشب بود.
انگار نمیتونست حرکت کنه..
اسلوموشن شده بود.
سریع به سمت اتاقش دوید و با شتاب درو باز کرد.
تهیونگ ترسید.
ا.ت با صورت رنگ گچ بهش نگاه میکرد.
حرفی بینشون رد و بدل نمیشد.
البته فقط برای چند ثانیه.
صدای پای ا.ت سکوتو شکوند.
دوید سمت تهیونگو پرید تو بغلش و تهیونگ هم اونو گرفتو چرخوند.
+دلم برات تنگ شده بود
-منم همینطور.(موهای ا.ت رو بوسید)
+حالت خوبه؟(هنوز یکم نگران بود.)
-وقتی تورو میبینم بهترین حالو دارم(لبخند زد)
...
...
...
ادامه دارد..

من این پارتو ۳ بار گذاشتممم
ولی بازم توضیحاتم جا نشد.
کامنت اولو بخونین✨️🥲🫠
دیدگاه ها (۱۸)

P⁴⁸روی تخت نشستن.ا.ت ساعتو نگاه کرد..4:17':05"یه نفس عمیق کش...

P⁴⁹هوا کم‌کم داشت تاریک میشد و چراغای شهربازی مثل ستاره های ...

P⁴⁶نفس عمیق کشیدو در اتاقشو باز کرد..تهیونگ روی تختش نشسته ب...

P⁴⁵*چند ماه گذشته بود.ا.ت و تهیونگ خیلی بیشتر باهم صمیمی شده...

سیگار شریکی (پارت 23)

درمانگر عشق. پارت۴۴

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط