P
P⁴⁸
روی تخت نشستن.
ا.ت ساعتو نگاه کرد..
4:17':05"
یه نفس عمیق کشیدو سرشو روی شونه تهیونگ گذاشت.
+امروز چندبار زنگ زدم گوشیت خاموش بود.داشتم نگران میشدم.
-عه؟خانوم کوچولو نگرانم شده بوده؟
+زهر مار
-برای پرواز باید خاموشش میکردم ولی بعدش روشن نکردم.چون اگه زنگ میزدی و خودم جواب نمیدادم ضایع میشد میفهمیدی.
+آآآآآآآووو.این مغزو از کجا آوردی؟
-از مامانم به ارث بردم(ابروهاشو داد بالا)
+خب؟
-چی خب؟
+از کره پاشدی اومدی اینجا منو نگاه کنی؟
-اونکه مشخصه.من هر چقدر نگات کنم سیر نمیشم خانوم کیم.(چشمک زد)
ا.ت سرخ شد و با بالش زد تو سر تهیونگ
-(خنده)الان میتونم با چشام ببینم میگی سرخ شدم ینی چی.ولی خیلی کیوت میشی.
÷شما دو عزیز نمیخواین بس کنین؟
÷میخواستین به هم نگاه کنین ویدئو کال میگرفتین الکی منو کشوندین تا اینجا
×تو مگه واسه من نیومدی؟(اخماش رفتن تو هم)
÷عیوای سوتی دادم که..فهمید من بخاطر هوای خوبِ اینجا اومدم(دو دستی زد تو سرش)
-خب؟میخواین بریم بیرون؟
+من هرجا تو باشی اوکیم.
÷کجا بریم؟
+چند روز میمونین؟
÷سوال درست این بود که چند شب میمونین ولی خب
×جانم؟؟(لونا با نگاهش جونگکوکو خورد)
-بلیطمون برای آخر هفتست.ولی اگه بخوای میتونیم زودتر بریما
+بری؟تازه اومدی..(آروم بهش گفتو توی چشاش خیره شد.)
...
...
...
چشماش..
چشماش باهام حرف میزدن..
انگار میگفتن:《دلم برات تنگه..همیشه و هرجا..ولی برای همیشه دوستت دارم..بیشتر از دیروز و کمتر از فردا..》
روی تخت نشستن.
ا.ت ساعتو نگاه کرد..
4:17':05"
یه نفس عمیق کشیدو سرشو روی شونه تهیونگ گذاشت.
+امروز چندبار زنگ زدم گوشیت خاموش بود.داشتم نگران میشدم.
-عه؟خانوم کوچولو نگرانم شده بوده؟
+زهر مار
-برای پرواز باید خاموشش میکردم ولی بعدش روشن نکردم.چون اگه زنگ میزدی و خودم جواب نمیدادم ضایع میشد میفهمیدی.
+آآآآآآآووو.این مغزو از کجا آوردی؟
-از مامانم به ارث بردم(ابروهاشو داد بالا)
+خب؟
-چی خب؟
+از کره پاشدی اومدی اینجا منو نگاه کنی؟
-اونکه مشخصه.من هر چقدر نگات کنم سیر نمیشم خانوم کیم.(چشمک زد)
ا.ت سرخ شد و با بالش زد تو سر تهیونگ
-(خنده)الان میتونم با چشام ببینم میگی سرخ شدم ینی چی.ولی خیلی کیوت میشی.
÷شما دو عزیز نمیخواین بس کنین؟
÷میخواستین به هم نگاه کنین ویدئو کال میگرفتین الکی منو کشوندین تا اینجا
×تو مگه واسه من نیومدی؟(اخماش رفتن تو هم)
÷عیوای سوتی دادم که..فهمید من بخاطر هوای خوبِ اینجا اومدم(دو دستی زد تو سرش)
-خب؟میخواین بریم بیرون؟
+من هرجا تو باشی اوکیم.
÷کجا بریم؟
+چند روز میمونین؟
÷سوال درست این بود که چند شب میمونین ولی خب
×جانم؟؟(لونا با نگاهش جونگکوکو خورد)
-بلیطمون برای آخر هفتست.ولی اگه بخوای میتونیم زودتر بریما
+بری؟تازه اومدی..(آروم بهش گفتو توی چشاش خیره شد.)
...
...
...
چشماش..
چشماش باهام حرف میزدن..
انگار میگفتن:《دلم برات تنگه..همیشه و هرجا..ولی برای همیشه دوستت دارم..بیشتر از دیروز و کمتر از فردا..》
- ۴.۹k
- ۱۱ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط