{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

P

P⁴⁶
نفس عمیق کشیدو در اتاقشو باز کرد..
تهیونگ روی تختش نشسته بود ولی با باز شدن در از جاش پاشد.
ا.ت یه نگاه کوچیک و سریعی بهش انداخت و روبه آینه و پشت به تهیونگ ایستاد.
+مثه اینکه میخواستی با من حرف بزنی(لحن تندی داشت)
-ا.ت قضیه اونطوری که فکرشو میکنی نی..
+تو مگه میدونی من دارم به چی فکر میکنم؟هان؟(یکم صداش بلند تر شد)
پوزخند زد.
+مهم نیست.من قرار نیست سرزنشت کنم یا از تو توضیح بخوام.فقط برام عجیبه بعد دو ماه که معلوم نبود کدوم گوری بودیو داشتی چه غلطی میکردی اومدی اینجا چیکار؟(داد زد و برگشت سمت تهیونگ)
-منو ببخش ا.ت..حداقل بزار حرفمو بز...
+حرفاتو باید موقع خداحافظی میزدی.‌.هاننن ببخشید(تمسخر)یادم رفته بود که حتی خداحافظی هم نکردی.(به سمت تهیونگ رفت)
توی چشماش خیره شدم.
چشمایی که فقط مال من بود.
چشمایی که با نگاه کردن بهشون مست میشدم.
+خودتو بذار جای من.میبخشیدی؟(آروم)
از اتاق اومدم بیرون و درو محکم بستم.
لونا و کوک اومدن ببینن چیشده.
توی ذهنم گفتم:
+(معلومه که میبخشمت..ولی دیگه نمیتونم فراموش کنم..نمیتونم برگردم..)
روی مبل خودمو ولو کردم‌.
گوشیمو روشن کردم.
4:19':02"
لونا کنارم نشست.
×ا.ت..نمیخوام تو رابطه‌تون دخالت کنم..
و با چشماش به جونگ‌کوک علامت داد و کوک رفت سمت اتاقم.
×ولی..بهتره وقتی عصبی هستی تصمیم نگیری..
+مرسی که به فکرمی(لبخند)
نفس عمیق کشیدم‌.
ولی قبل از اینکه بازدمم رو به بیرون بدم صدای داد کل خونه رو پر کرد.
÷ته؟تهههههههههههه.(داد)
÷هیونگ تورو خدا بلند شو(داد)
منو لونا از جامون بلند شدیم.
ترسیده بودیم‌.
لونا سریع دوید تو اتاق.ولی من آروم قدم بر میداشتم.
قدم اول،
قدم دوم،
و قبل از قدم سوم،
صدای جیغ لونا تو گوشم پیچید.
×چییی! نه نه نه نه(جیغ)
سریع دویدم تو اتاق.
چیزیو دیدم که نمیتونستم باور کنم‌.
کوک با دستای خونی کنار تخت زانو زده و لونا رو بغل کرده؟
نه..
نه..
کل تختو خون گرفته بود.
و تنها دلیلش این بود که پیکر بی‌جون تنها مردی که توی زندگیم بهش اعتماد کردم و واقعا عاشقش بودم روی تخت افتاده بود و از شاه‌رگش خون میرفت...
زمان ایستاد.
کنترلم برای ایستادن روپاهام از دست دادم‌.
نمیتونستم نفس بکشم.
نمیدونستم چیکار کنم..
با دستای خودم کشتمش؟
لحظاتمون از جلوی چشمام رد شد..
《-دیرته..اینطوری نمیرسی..خودم میرسونمت..
+تو کنارمی..
+ته..دوست دارم..
-منم..خیلی دوست دارم..
-وقتی که پیانو میزدی..نمیتونستم چشم ازت بردارم..》
من چیکار کردم؟
سریع دویدم سمتش و اونو توی آغوش گرفتم.
ولی اولین باری بود که دستای گرمش دور کمرم حلقه نشدن...
دستمو پشت گردنش گذاشتم و سرشو به خودم فشار دادم.
+نه نه نه نه ته نه نرو نرو(گریه و ترسیده)
+ته..نرو از پیشم..میدونی که من تورو بخشیدم..خواهش میکنم..بمون..توروخدا بمون(گریه)
+تههههههههه(داد زدم)
+من دوست دارم ته...(گریه)
...
...
...

5:34':19"
ا.ت از خواب پرید.
عرق کرده بود و نفس نفس میزد.
به دور و برش نگاه کرد با چشمانی پر از وحشت.
چیزی اومد روی لبش.
دستشو برد که پاکش کنه ولی دستش خونی شد.
یه لحظه تا مرز سکته رفت و برگشت.
+لعنتی
از کنار تختش دستمالو برداشت و روی بینیش گذاشتو گوشیشو نگاه کرد.
+(اَه..لعنتی)
دستمالو بیشتر فشار داد.
نفسش سنگین بود.
جیغ لونا هنوز توی گوشش میپیچید..
صدای ضربان قلبش میتونست همه رو بیدار کنه..
...
...
...
دیدگاه ها (۸)

P⁴⁷ساعت ۴ عصر :¤خانم کالینز؟+بله؟(از جاش بلند شد.)منشی بهش ل...

P⁴⁸روی تخت نشستن.ا.ت ساعتو نگاه کرد..4:17':05"یه نفس عمیق کش...

P⁴⁵*چند ماه گذشته بود.ا.ت و تهیونگ خیلی بیشتر باهم صمیمی شده...

P⁴⁴ساعت ۱۰ صبح ، ا.ت:صدای ماشینی که آژیرش بلند بود بیدارم کر...

~~~~~{عشق ممنوعه}~~~~~*part ¹¹*. ...

پارت 1 تهیونگ : ا/ت ( باداد )(ا/ت داخل اتاق داره یوگا کار می...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط