{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

اما

اما
اعجاز ما همین است :
ما عشق را به مدرسه بردیم
در امتداد راهرویی کوتاه
در آن کتابخانه ی کوچک
تا باز این کتاب قدیمی را
که از کتابخانه امانت گرفته ایم
ــ یعنی همین کتاب اشارات را ــ
باهم یکی دو لحظه بخوانیم ...

ما بی صدا مطالعه می کردیم
اما کتاب را که ورق می زدیم
تنها
گاهی به هم نگاهی ....
ناگاه
انگشتهای « هیــس ! »
ما را
از هر طرف نشانه گرفتند

انگار
غوغای چشمهای من و تو
سکوت را
در آن کتابخانه رعایت نکرده بود !

قیصر امین پور
دیدگاه ها (۹)

من از اشکی که میریزد ز چشم یارمی ترسماز آن روزی که اربابم شو...

ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﻠﺒﻪ ﺩﻧﺠﯽﺳﺖ ﮐﻪ ﺩﺭ ﻧﻘﺸﻪ ﺧﻮﺩ،ﺩﻭ ﺳﻪ ﺗﺎ ﭘﻨﺠﺮﻩ ﺭﻭ ﺑﻪ ﺧﯿﺎﺑﺎﻥ...

تیر برقی چوبی ام در انتهای روستابی فروغم کرده سنگ بچه های رو...

ﺩﻭﺳﺖ ﻋﺠﺐ ﺍﻣﻨﯿﺖ ﺧﻮﺑﯽ ﺳﺖ !ﻣﯿﺘﻮﺍﻧﯽ ﺑﺎ ﺍﻭ ﺧﻮﺩِ ﺧﻮﺩﺕ ﺑﺎﺷﯽ !ﻣﯿﺘﻮﺍﻧ...

ما بی صدا مطالعه می کردیماما کتاب را که ورق می زدیمتنهاگاهی ...

ما بی صدا مطالعه می کردیماما کتاب را که ورق می زدیمتنهاگاهی ...

ما بی صدا مطالعه میکردیم اما کتاب را که ورق میزدیم...تنها گا...

ما عشق را به مدرسه بردیم در امتداد راهروی کوتاه در آن کتابخا...

هر چند عاشقان قدیمی از روزگار پیشینتا حالاز درس و مدرسهاز قی...

#هر چند عاشقان قدیمیاز روزگار پیشینتا حالاز درس و مدرسهاز قی...

شهید ادوارد آنیلی تنها وارث سناتور جیوانی آنیلی پادشاه بدون ...

#شهید-ادوارد-آنیلی تنها وارث سناتور جیوانی آنیلی پادشاه بدون...

🟠 سالروز تولد شهید ادواردو آنیلی📆 ۹ ژوئن، سالروز تولد کسی اس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط