{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دانشگاه وانیلی

دانشگاه وانیلی
فک تهکوک/پارت ۲۷

کوک : پوف دستگاه چاپ سوخته باید برم کافی‌نت همینجاس . تهیونگ تو برو خونه
تهیونگ : باشه .. هی کوک
کوک : چیشده ؟
تهیونگ : انقدر بخاطر 🗣 حرص نخور .. گناه داره
کوک : خیلی سخته.. ولی باشه تهیونگی.. خب دیگه بسه خیلی وقت میکشی برو خونه
تهیونگ : خدافظ وانیل کوچولو
کوک : خدافظ


ویو خونه‌ی تهیونگ :
"ساعت 9:00"
《روی تختش زیر پتو دراز کشیده بود . کلی قرص و دارو که فکر میکرد حالش رو بهتر میکنه‌ روی میز کنار تختش گذاشته بود با یه لیوان آب خالی و بطری آب بزرگتر کنارش .. صبح حالش بهتر بود تونست کوک رو ببره دانشگاه و با تینا هم حرف بزنه . ولی الان انکار لباش به هم دوخته شد بود تا دهنش رو باز میکرد توی گلوش درد زیادی احساس میکرد . و هروقت میخواست تکون بخوره صدای استخونای بدنش رو میشنید . موبایلش رو به شارژ زده بود . یکم دیگه از چت‌جی‌پی‌تی راجب بیماریش میپرسه اون هوش مصنوعیه خنگ هربار میگه برو دکتر ولی تهیونگ حتی نمیتونست روی تخت بشینه .. شاید بهتر بود به حرف اون ربات گوش بده و بعد از اینکه جونگ کوک اومد خونه بره دکتر . اون گرمای بدنش رو احساس میکرد ولی تا پتو رو یه کوچولو پایین تر میکشید سردش میشد . این سرماخوردگی دیوونش کرد اگه فقط اون روز توی سالن ورزشی سوییشرتش رو جا نمیذاشت یا اون روز صبح لباس گرم میپوشید اینطور نمیشد . دما سنج روی 39 بود تب بالایی داره .. دوباره شروع کرد از چت‌جی‌پی‌تی کمک گرفتن . و همینجور زمان خودشو میگذروند که خوابش برد . حالا توی همین حین》

ویو دانشگاه  :
🗣 : تهیونگ نیومد پس
جونگ کوک : مگه جلوی در بهت نگفتم چرا ؟
🗣 : خب نمیدونم شاید گفتی من نشنیدم
جونگ کوک : پوففف آخخ چقدر تو فوضولی آخههه
🗣 : یه سوال پرسیدم
جونگ کوک : مریضه تب داره . نمیتونه بیادش
🗣 : ولی صبحی خودش تورو رسوند
جونگ کوک : خودشم اصرار کرد من نمیخواستم
🗣 : حالا میخوای بیاد دنبالت
جونگ کوک : نهههه نمیخواممم بیادد یعنیجی بیاد اینجا حالش بدتر میشه
🗣 : کمتر از یه هفته دیگه فارع‌التحصیل میشیم . تهیونگ میتونه بیاد ؟
جونگ کوک : نمیدونم . نهایتش رو برانکارو میارمش توی جشن . ول کن بزار تموم شه بره دیگه نمیخوام هر روز 7 صبح بیام تو این خراب شده
🗣 : زیاد باهاش دعوا میکنی
جونگ کوک : وای خداوندااا (دستاش رو روی صورتش میرازه) حتی مامانم که هر روز داره بهم زنگ میزنه اندازه‌ی تو راجب زندگیم نمیپرسه




تابع_قوانین_ویسگون #نفر_بعدی_در_کار_نیست #ما_انسانیم_نه_حیوون
#نامجون #جین #شوگا #جیهوپ #جیمین #تهیونگ #جونگ_کوک #تهکوک #یونمین #نامجین #سپ #بی_تی_اس #بنگتن #استری_کیدز #بنگچان #لینو #چانگبین #جیسونگ #جونگین #هیونجین #فیلیکس #سونگمین #هیونلیکس #مینسونگ #فیک_نویس #حمایت
دیدگاه ها (۸)

دانشگاه وانیلی فیک تهکوک / پارت ۲۸ جونگ کوک : وای خداوندااا ...

دخترام من واقعا این حجم از مهربونیو نمیتونم...آخهه مننن نمیر...

دانشگاه وانیلی فیک تهکوک / پارت ۲۶ کوک : از دوست پسر من بخار...

دانشگاه وانیلیفیک تهکوک/ پارت ۲۵ تهیونگ : تینا ؟؟ تینا : چه ...

دانشگاه وانیلی فیک تهکوک / پارت 22 《اومد روی تخت و کنار کوک ...

دانشگاه وانیلی فیک تهکوک / پارت ۲۴ جونگ کوک : مرسی .. (از ما...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط