{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#پارت ۴ #عشق در نگاه اول

#پارت ۴ #عشق در نگاه اول
*ا.ت*
درست هم گفتم خانم لی با عجله به سمت من اومد و گف ٓ دکترش کجاست ٓ منم با انگشت بهش اتاق رو نشون دادم و رفت.
بعد از چند دقیقه اومد بیرون و گف ٓ خدا بهت رحم کرد و گرنه من میدونستم با تو. درضمن بورو خونه و وسایلاتون رو جمع کن و برو.
تو اخراجی! ٓ
منم گریه کنان رفتم به طرف خونه ی خانم لی.
وسایلم رو جمع کردمو داشتم میومدم بیرون که تا درو باز کردم پسر شاه رو دیدم! انجا چی کار میکرد؟
حالا منم با صورت پر اشک زل زده بودم به اون و چون خدمتکار بودمو وضع مالیم خوب نبود لباس درست درمونم نداشتم. ابروم رفت!
معذرت خواهی کردم و اومدم بیا بیرون....
دیدگاه ها (۰)

پارت1فقط یه دوست معمولیبعد یه روز سخت و تموم کردن دانشگاه دن...

رمان: قلب در تاریکی

آواز عشق♣️part 5♣️ا/ت ویوسوار آسانسور شدیم و رسیدیم پایین و ...

وقتی اون تورو به سرپرستی میگیره.و... p8 قوانینی هست که باید ...

پارت شانزده

رمان:(تا وقتی که عاشقت شدم )

☆-هزار یک شب-☆قسمت [۱]ویو ا/تسلام من ا/تم. من پدرم زمانی که ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط