{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بسم الله الرحمن الرحیم

بسم الله الرحمن الرحیم
یک وکیل، چاه خود را به معلم فروخت. دو روز بعد وکیل آمد پیش معلم و گفت: آقا من چاه را به شما فروختم اما آب داخلش را نفروخته ام، اگر می خواهی از آبش استفاده کنی، باید هزینه اش را پرداخت کنی.
معلم لبخندی زد و گفت: بلی می خواستم پیش شما بیایم و بگویم آب خود را از چاه من بردار وگرنه از فردا باید برای وجود آب در چاه من حق کرایه خانه بپردازی!
وکیل با شنیدن این حرف عصبی شد و گفت: من فقط شوخی کردم!
معلم خندید و گفت یادت باشد: امثال من به امثال تو درس داده اند که وکیل شوی.
پیشاپیش روز معلم گرامی باد
دیدگاه ها (۰)

════════════════════════════ ╗Part ۹۹ | «حرفی که بالاخره گفت...

part:11&: ا/ت، نمی‌خوای بلند بشی؟ همه دارن نگامون می‌کنن. «خ...

سناریو جونگکوک

𝓈𝓂𝒾ℓℯPart "61"☆ویو هانا☆بعد از رفتن آقای الکس، چند لحظه همون...

(#قرمز_ممنوع ❤️#part²⁹﴿ویو راوی﴾چند روز از ماجرای اتاق مخفی ...

✦ اولین گناه ✦فصل هفدهم: جایی که هیچ‌کس نمی‌آید---مهمان‌خانه...

داستان عاشقانه جدید

با خارها راهش رامیبندم:شباهت غاصبان فدک و بهائیت درغصب

Part 3

پارت ۳۳ته:دیونه چرا تو از اون موقع تو فکری؟ 😏🦋هیون‌وو با لبخ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط