{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

*راز دل*

*راز دل*



ماه وش : پلک های سنگین شده از خوابموباز کردم از درد نمی تونستم تکون بخورم دلمم نمیومد کیهان رو بیدار کنم تموم تنم درد می کرد رفتار دیشبش که با ملایمت وخشونت همراه بود بوده ولی فکر کنم درصد خشونتش بیشتر بود که انقدر درد داشتم با این حال اصلا ناراحت نبودم از رفتارش لبمو از درد گاز گرفتم دیگه نمی تونستم تحمل کنم وبازوشو تکون دادم چشاشو باز کرد وگفت : جونم
- کیهان
متعجب وبا ترس نشست نگام کرد وگفت : جون کیهان چی شده
لبمو گاز گرفتم
کیهان : درد داری
اشکم سرازیر شد از تخت اومد پایین زود لباس پوشید وملافه رو کنار زد
کیهان : چرا نمیگی حالت بده
چشام سیاهی می رفت رنگش پرید وگفت : ماه وش...ماه وش چت شده ...
دیگه صداشو نمی شنیدم وچشامو بستم



با نوازش موهام چشامو باز کردم مامان کنارم نشسته بود دور ورمو نگاه کردم
مامان : خوبی دخترم ؟!
سرمو تکون دادم ولی بدجور سرگیجه داشتم چشامو بستم
- بیدار نشد
صدای کیهان بودچشامو باز کردم نگاش کردم اخم کرده بود منو که دید چشام بازه لبخند زد وخم شد روم وگفت : خوبی قربونت برم
بهش اخم کردم وگفتم : نگو
خندید وگفت : میگم خوبی ؟
- خوبم فقط نمی دونم چرا انقدر تار می بینم
مامان : عزیزم استراحت کنی خوب میشی
مامان بلند شد رفت کیهان دستامو گرفت وگفت : خوب ترسوندیم هان
- چرا ...اصلا چرا من اینجام
کیهان ابرو بالا انداخت وناراحت گفت : تقصیر من بود
- چی
کیهان : دیشب اذیت شدی
لبخند زدم موهامو ناز کرد وگفت : ببخشید
با صدای دربرگشت وبلند شد یه دکتر زن بود که با لبخند وارد شدوگفت : عروس خانم چطورن
- خوبم فقط خیلی سر گیجه دارم
خانمه با مهربونی گفت : طبیعی عزیزم
بعد کیهان رو نگاه کرد وگفت : شما چطورین ؟
کیهان منو نگام کرد وگفت :الان خوبم
خانمه خندید وگفت : بچه پر رو که میگن برای تو به کارش می برن
با این حرف خانمه‌خندیدم کیهان با لبخند نگام کرد وگفت : قربون خندت
خانمه : حسابی آقا دامادو ترسوندی عروس خانم
کیهان رو نگاه کردم ناراحت سرشو پایین انداخت دستشو فشار دادم به روم لبخند زد
خانم دکتره با مهربونی گفت : حسابی مواظب خودت باش تا بخیه هات خوب بشه این آقا پسرم نزار بهت نزدیک بشه یکم تنبی بشه
کیهان : دیگه چی خانم دکتر
خانمه خندیدوگفت : دیگه حسابی بهش برس وتقویتش کن
بعدم لبخند زد ویه برگه داد کیهان وگفت : خوشبخت باشید
بعدم رفت
کیهان : سرومت تموم بشه میریم خونه به مامان اینا میگم بیان پیشت
- باشه
کیهان : از من که ناراحت نیستی ؟!
- نه
خم شد بوسیدم هم زمان در باز شدومارال خانم اومد داخل
مارال : دست برنمی داری بچه ای شیطون
کیهان اخمی کردوگفت : اینا همشون منو دعوا کردن
خندیدم مارال خانم اومد کیهان رو کنار زد وحاامو پرسید حال کیهان دیدنی بود بچه ای تخس
دیدگاه ها (۲)

*راز دل*کیهان : به پرستاری گفتم بیاد سروم ماه وش رو از دستش ...

*راز دل*کیهان مامان : کیهان - جونم مامان مامان : بیشتر مراق...

*راز دل*ماه وش : اروم ازش جدا شدم ار رو کاناپه حوله رو برداش...

*راز دل*کیهان : دستشو ببوس بعدم کنارش بنشین هر وقت اشاره کرد...

Dark Love

وقتی سالگرد ازدواجتون رو فراموش میکنه....آخرین بشقاب هم گذاش...

(Just a game?)Part10سوار ماشینش شدیم تو داخل ماشین تنها صدای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط