{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

*راز دل*

*راز دل*



کیهان :
دستشو ببوس بعدم کنارش بنشین هر وقت اشاره کردم عروس رو ببوس
کیهان : بعدش دیگه تموم
همشون خندیدن ولی واقعا دیگه داشتن حوصلمو سر می بردن کاری که گفت رو انجام دادم جالب بود چراغ ها خاموش بود وبا نور شمع ونور کمی که مخصوص فیلمبرداریشون بود فیلم می گرفتن وقتی ماه وش رو بوسیدم مرده گفت : خسته نباشید عالی بود .اولین فیلمی هست که انقدر با برنامه وعالی گرفتیم
تا بیرون وپایین پله ها راهنمایشون کردم خداحافظی کردن ورفتن از پله ها رفتم بالا مامان اومد سر راهم وگفت : چی شده بودکیهان ؟!
عکس های فانی ونازنین تو اتاق بود ...مامان ماه وش نفهمه حساسه ناراحت میشه
مامان : خیالت راحت برو عزیزم
بوسیدم لبخند زدم ورفتم طرف اتاقم در رو باز کردم ورفتم داخل ماه وش جلو اینه رو صندلی نشسته بود برگشت نگام کردوگفت : کیهان شونه هام داغون شده
- حتما بخاطر لباسته
رفتم کنارش از تو آینه بهم لبخند زد وگفت : انقدر خستم فکر نکنم بتونم لباسمو دربیارم
- عزیزم من که هستم
کمک کردم بند های لباسشو باز کردم داشت از آینه نگاهم می کرد لبخند زدم وگفتم : چیه خوشگله
ماه وش دستامو گرفت وبلند شد مقابلم ایستاد کرواتمو باز کرد بعدم خیلی باآرامش کتمو در اورد نمی تونستم چشم ازش بردارم تو چشام نگاه کرد وهمینطور که دگمه های پیرهنمو باز می کرد گفت : چرا چشات یهو رنگشون تیره شد
لبخندی زدم وگفتم : چون خبیص شدم
با تکون دستام رو شونه ای تورش از تنش در اومد لبشو گزید لبخند زدم وبوسه هام اون مرز بینمون رو کنار زدم چیزی که هر دوتامون رو اروم می کرد ارامشمون بود اون هما ترس واضطراب واسترس جاش رو داده بود پر از احساسات قشنگ
دیدگاه ها (۵)

*راز دل*ماه وش : اروم ازش جدا شدم ار رو کاناپه حوله رو برداش...

*راز دل*ماه وش : پلک های سنگین شده از خوابموباز کردم از درد ...

*راز دل*کیهان : اول خودم در رو باز کردم وگفتم : چشاتو باز نک...

*راز دل*ماه وش:بعد از رقص مراسم بریدن کیک بود که همه دورمون ...

.

وقتی سالگرد ازدواجتون رو فراموش میکنه....آخرین بشقاب هم گذاش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط