{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تو را آن گونه می‌خواهم که باغی باغبانش را

تو را آن گونه می‌خواهم که باغی باغبانش را
شبیه مادر پیری که می‌بوسد جوانش را

من آن سرباز دلتنگم، که با تردید در میدان
برای هیچ و پوچ از دست خواهد داد جانش را

پریشانم شبیه پادشاهی خفته در بستر
که بالای سرش می‌بیند امشب دشمنانش را

تو در تقویم من روزی نوشتی دوستت دارم
از آن پس بارها گم کرده‌ام فصل خزانش را

شبی در باد میرقصند موهایت، یقین دارم
شبی بر باد خواهد داد مردی دودمانش را

پرستویی که با تو هم قفس باشد، نمی‌ ترسد
بدزدند آب و نانش را، بگیرند آسمانش را

تو ماهی باش تا دریا برقصد، موج بردارد
تو آهو باش تا صیاد بفروشد کمانش را

من آن مستم که در می‌خانه‌ای از دست خواهد رفت
اگر دستان تو پر کرده باشد استکانش را

علی سلیمانی
دیدگاه ها (۴)

. بسم الله الرحمن الرحیم دیروز، چهارشنبه ، مجله فرانسوی چارل...

عاقا دیدم ویس بهم ریخته و کسی هم ب فکر نیست رفتم چندتایی نگه...

بازم جیییییییییغغغغ دااااااااااد.. ای هوااااااااار چلا ویس ب...

سلام صبحتون بخیر... روزتون شاااد.. لحظه هایتان پر انرژی بااا...

تمامِ رنجِ ما از آنجاست که کلیدِ حالِ خوبمان را به دستِ دیگر...

dark life = 1

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط