( گناهکار ) ۱۲۵ part
( گناهکار ) ۱۲۵ part
... ناخواسته چنگی به بازوی مرد زد... با وجود حرکات کشنده و درد مکش لبهای مرد از اونها لذت میبرد. لذت عجیبی که قوس کمرش رو شدید تر کرده بود و پیجش عجیبی رو زیر دلش می بخشید...
طولی نکشید که پارچه آخر هم به نوبت از روی سینه های برجستش کنار رفت و مردمک نگاه مردش روی اون دو برآمدگی تحریک آمیز و خوش فرم نشست... لعنت...
خیسی زبون جیمین اون رو دیونه کرد
با مک های قوی که درست روی نقطه حساس و برجسته سینه دختر انجام میشد به مرز دیوانگی رسیده بود.
یکی از دستهای لرزونش رو روی شونه مرد گذاشت و بی اختیار ناخون هاش رو درون گوشت مرد فشرد... بوسه های مرد همه جای تن ات پرسه میزدن پوست لطیفش رو با حساسیت می بوسید و از خودش رد به جا میگذاشت و وجب به وجب تنش رو مارک میکرد و می مکید...
بوسه هاش رو تا روی ناف دختر ادامه داد و دوباره به بالا برگشت...
نرمی لاله گوش دختر رو بین لب هاش گرفت و مکید...
و مابقى لباس دختر رو از تنش با بوسههای آروم بیرون کشید....
برای بار آخر دستاش رو دو طرف بدن ظریف و خواستنی همسرش
ستون کرد و نگاه به صحنه روبروش انداخت. نگاه تیرش با دیدن اون الهه پرستیدنی خمار تر و تیره تر شد..
. نفسش از اون همه زیبایی بی نقص گرفت...
لبهای سرخ و نرمش نفس نفس زنان از هم فاصله گرفته بودن... مژه های ترش سایه ای خواستنی روی صورت گلگونش انداخته بودن...
موهای مشکی رنگ و بلندش روی بالشت زیر سرش پخش شده بود و انحنای دیوونه کننده کمر باریک و قوس دارش جون رو از وجود
جیمین میگرفت و برمی گردوند...
... ناخواسته چنگی به بازوی مرد زد... با وجود حرکات کشنده و درد مکش لبهای مرد از اونها لذت میبرد. لذت عجیبی که قوس کمرش رو شدید تر کرده بود و پیجش عجیبی رو زیر دلش می بخشید...
طولی نکشید که پارچه آخر هم به نوبت از روی سینه های برجستش کنار رفت و مردمک نگاه مردش روی اون دو برآمدگی تحریک آمیز و خوش فرم نشست... لعنت...
خیسی زبون جیمین اون رو دیونه کرد
با مک های قوی که درست روی نقطه حساس و برجسته سینه دختر انجام میشد به مرز دیوانگی رسیده بود.
یکی از دستهای لرزونش رو روی شونه مرد گذاشت و بی اختیار ناخون هاش رو درون گوشت مرد فشرد... بوسه های مرد همه جای تن ات پرسه میزدن پوست لطیفش رو با حساسیت می بوسید و از خودش رد به جا میگذاشت و وجب به وجب تنش رو مارک میکرد و می مکید...
بوسه هاش رو تا روی ناف دختر ادامه داد و دوباره به بالا برگشت...
نرمی لاله گوش دختر رو بین لب هاش گرفت و مکید...
و مابقى لباس دختر رو از تنش با بوسههای آروم بیرون کشید....
برای بار آخر دستاش رو دو طرف بدن ظریف و خواستنی همسرش
ستون کرد و نگاه به صحنه روبروش انداخت. نگاه تیرش با دیدن اون الهه پرستیدنی خمار تر و تیره تر شد..
. نفسش از اون همه زیبایی بی نقص گرفت...
لبهای سرخ و نرمش نفس نفس زنان از هم فاصله گرفته بودن... مژه های ترش سایه ای خواستنی روی صورت گلگونش انداخته بودن...
موهای مشکی رنگ و بلندش روی بالشت زیر سرش پخش شده بود و انحنای دیوونه کننده کمر باریک و قوس دارش جون رو از وجود
جیمین میگرفت و برمی گردوند...
- ۸.۳k
- ۰۹ آذر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط