{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

⁦(⁠*⁠_⁠*⁠)⁩⁦teodan and leyca⁩⁦(⁠*⁠_⁠*⁠)⁩

⁦(⁠*⁠_⁠*⁠)⁩⁦teodan and leyca⁩⁦(⁠*⁠_⁠*⁠)⁩

*4*

اراس:پس توی سالن میبینمتون دیگه کلاس هم نداریم

بوفه
لیا:عمو جعفر یه معجون مخصوص لیا بده دمت گرم
جعفر:به به قند من چشم ولی یه سر نکشی بالا
لیا:آخه لذت نداره
جعفر:آخر تو سر این تند خوردن معجون از ترشی غش میکنی میبرنت بیمارستان
لیا:خوبه خوب اونوقت یه روز نمیام مدرسه🤣
جعفر :از دست تو
چند دقیقه بعد
جعفر:بیا دخترم اما تا میتونی آروم بخور
لیا:چشم

امید:لیا میتونیم یکم صحبت کنیم
لیا:باشه حتما بیا اونجا بشینیم
امید:باشه

لیا:خوب ؟
امید:ببین لیا نمیخوام بخاطر اون موضوع دوستیمون تموم بشه دوست دارم بازم دوست بمونیم
لیا:مگه دوستیمون تموم شده؟
امید:آخه مثل قبل رفتار نمیردی باهام
لیا:خوب اولن دوستیمون تموم نشده اینکه اینجوری کردم گفتم شاید دوست نداشته باشی دیگه دوست باشیم اما برای من تو هنوز یه دوست خوبی و یه اعتراف ساده من به تو اونو خراب نمیکنه
امید:پس آشتی
دستشو سمت لیا گرفت
لیا:آشتی بریم سالن برای کار گروهی


پایان این پارت

لایک و کامنت یادتون نره گلا ❤💬
دیدگاه ها (۰)

⁦(⁠*⁠_⁠*⁠)⁩⁦teodan and leyca⁩⁦(⁠*⁠_⁠*⁠)⁩*5*سالن اراس:خوب بای...

فرگمان قسمت ۱۲ سریالمون

فرمانده اول قسمت ۱۲ سریال هنوز ۱۷ سالشه

لیسا : وا خوب راس میگه لیا : من فرارم کنم بابابزرگ آدم می‌فر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط