{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فصل ۲ / تقاص عشق / part ۹۸

فصل ۲ / تقاص عشق / part ۹۸

جیمین نفسه کلافه اش کشید و قبل از اینکه از اونجا بره با خودش زمزمه کرد
جیمین : کاری میکنم که مین ات خودت قبول کنی تا دوباره باهام باشی
ات چشم هایش رو باز کرد و بعد از چند دفعه ای پلک زدن نگاه آرامی به کنارش کرد که هیونگ اش نشسته کنارش و دستش رو گرفت پدر و مادرش هم طرف دیگه اش بودن به سختی لب زد و گفت
ات : هیونگ
یونگی سریع نگاهش رو داد به ات و گفت
یونگی : بله خواهری
مادر ات با چشم های اشکی بوسه ای رو رویه پیشانی ات گذاشت
م/ت: دخترم
پ/ت: عزیزم چرا داری گریه می‌کنی چیزی نیست که دخترمون حالش خوبه نوه مون هم خوبه
ات شوکه نگاهش رو به پدر اش داد
ات : پدر
پدر ات نزدیک اش شد و بوسه ای را رویه پیشانیش گذاشت
پ/ت: دخترم هیچی نیست این خیلی خوبه که داری مادر میشی
ات هیچی نگفت و چشم هایش رو بست اشکی از گوشه چشم هایش پایین افتادن یونگی مادر و پدرش رو فرستاد خودش پیشه ات ماند ات چشم هایش را باز کرد و نشست رویه تخت همانطوری به پایین خیره شده بود و هیچی نمی گفت با یاد اوری حرف های جیمین و این بچه ای که تو شکم اش بود اشک هایش دوباره رویه گونه اش جاری شدن یونگی چانه ات رو گرفت و صورت اش را آورد بالا و با ناراحتی گفت
یونگی : خواهری این کارو با خودت نکن
ات : هیونگ.... من چیکار... کنم
یونگی ات رو بغل کرد و سر اش را گذاشت رویه شانه اش
یونگی : نگران هیچی نباش همه چی درست میشه
ات که فقط اشک می‌ریخت و هیچی نمی گفت این درد قلب اش کی خوب میشد آیا راهی واسه درمانش وجودش داشت یا نه چقـدر بغـض کرد که کنـارش نبـود هـزار بـار دلـش خواسـت ببـاره اما اون نبـود نبـود ببـینـه چقـدر سـوت و کـوره چقـدر بـی قـراره چقـدر بـی عبـوره شاید این سرنوشت ات بود چرا باید تقاص کاره یکی دیگه رو ات با عشق پس میداد عشق رو با هر شخصی تجربه نباید کرد عشق چیز قشنگیه نذار ازش متنفر بشی تنها بمون سال ها تنها باش اما روحت رو با کسی قسمت نکن کـه نمیفهمتت انقدر تنها بمون تا اون کسیکه از درونت خبر داره پیدات کنه

شب شده بود جیمین تویه شرکت بود پشته میز کارش نشسته بود این برای جیمین هم سخت بود جیمین هم عاشق ات شده بود انگاری چیزی داشت درونش آتیش می‌گرفت با دست اش کرباتش رو کمی شل کرد و از رویه صندلی بلند شد سمته پنجره رفت و پنجره رو باز کرد باد خنکی به صورتش میخورد چشم هایش رو بست و به فکره این بود که چطور ات و بچش رو بیاره عمارت خودش با صدای گوشیش که زنگ میخورد چشم هایش رو باز کرد گوشی اش را از رویه میز برداشت و با دیدن شماره پدرش نگران شد سریع جواب داد
جیمین : آلو پدر چیزی شده نکنه دینا
پ/ج: نه همه حالشون خوبه فقط تو امشب زوتر بیا عمارت باید حرف بزنیم
جیمین باشه ای گفت و تماس را به پایان رساند با اینکه میدونست پدرش درمورد چی میخواد باهاش حرف بزنه ولی باز هم باید می‌رفت ...
دیدگاه ها (۰)

تقاص عشق / فصل ۲ / part ۹۹جیمین وارده سالن شد مادر و پدرش را...

تقاص عشق / فصل ۲ / part 100جیمین صبح زود به شرکت رفته بود دی...

فصل ۲ / تقاص عشق/ part ۹۷جیمین با عجله اومد سمته پذیرش بیمار...

تقاص عشق / فصل ۲ / part ۹۶غیچی که رویه میز گذاشته بود رو برد...

چند پارتی درخواستی

#تک‌_پارتی | یونگی . ات 🖤ساعت از دو نصفه‌شب گذشته بود. یونگی...

عشق مافیا:)))پارت شیش: پدر ات هم مافیا بوده و هست ولی برای ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط