{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

BTS, Roman

#زندگی_من
#ادامه_پارت_نهم

پنجره ای که هیچ پرده ای نداشت و باز کردم. شیشه هاش یکم موجب تاریک شدن اتاق میشد.

من- الان خیلی بهتر شد.
الان باید لباسام و بزارم تو کمد.

هرچند که یک ساک کوچیک هیچی توش نیست، اما همون سه دست لباس تو خونه ای هم غنیمت.
کشو ها رو باز کردم. پر خاک بود!

من- اوهو اوهو... چقدر کثیفی!

از اتاق خارج شدم و سمت آشپز خونه رفتم تا یک دستمال بگیرم.

من- خانوم چو
..- بله؟
من- ببخشید، خانوم چو کجا هستن؟
..- خانوم چو کار دارن. چیزی لازم داری به من بگو
من- که اینطور. عذر میخوام، یک دستمال میخواستم. میخوام کمدم و تمیز کنم
..- باشه عزیزم، بیا
من- خیلی ممنون. ببخشید، شما یکی از خدمه های اینجا هستید؟
..- بله، من خدمه کوچیک اینجا هستم.
من- میتونم اسم تون و بدونم؟
..- البته، من هانول هستم
من- خیلی خوش بختم. منم یوشی هستم. خدمه جدید
هانول- اوه همونی که اینجا زندگی میکنی؟

یکم مکث کردم و لبخند تلخی زدم. اره، من همون آواره بدبختم که باید اینجا بمونه و بخوابه. من همون بدبخت بیچاره ام که بخاطرش خانوادش و از دست داده.
هانول متوجه شد ناراحت شدم. سمتم اومد و بغلم کرد

هانول- ببخشید گلم. نمیخواستم ناراحتت کنم
من- نه عزیزم، دیگه باید عادت کنم

ازم فاصله گرف و با تعجب بهم خیره شد

هانول- یعنی از اول اینطوری نبودی؟!
من- نه. واقعیتش...،،، خب،،، خانوادم بخاطر من کشته شدن. بخاطر همین الان آواره ام.
هانول- متاسفم
من- ممنون هانول
هانول- راستی چند سالته؟!
من- ۱۴ سالمه.
هانول- جدی! البته به جثه کوچیکت میخوره.
من- ههه، تو چند سالته؟
هانول- من ۲۲ سالمه.
من- خوشحال شدم. من دیگه میرم کمد و تمیز کنم، وقت تو رم نمیگیریم
هانول- باشه برو
#BTS#ARMY_BTS#BTS_ARMY#ARMY#Jungkook#Teahyung#Namjoon#RM#R_M#J_hope#Jin#Jimin#Suga#Yoongi#AgustD#Nam_jin#Namjin#Teah_kook#Teahkook#Teah_jin#Teahjin#Jin_kook#Jinkook#Nam_kook#Namkook#Roman#Zendegi_man#Roman_Zendegi_man#yooshi
#بی_تی_اس#آرمی_بی_تی_اس#بی_تی_اس_آرمی#آرمی#جونگکوک#جونگ_کوک#تهیونگ#ته_هیونگ#نامجون#آرام#آرم_ام#جیهوپ#جی_هوپ#جین#جیمین#شوگا#یونگی#آگوست_دی#نام_جین#نامجین#ته_کوک#تهکوک#تهجین#ته_جین#جین_کوک#جینکوک#نامکوک#نام_کوک#رمان#رمان_زندگی_من#زندگی_من#یوشی
دیدگاه ها (۰)

˖ ݁𖥔 ݁˖ 𐙚 ˖ ݁𖥔 ݁˖سلام دوزتان بعد غیبتی طولانی من بازگشتم و ا...

تو پست قبلی https://wisgoon.com/v/SQXRHJ4HJM گفتم که اینکه چ...

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_62+خانوم خانوما خریدای خوشگل...

˚୨୧⋆د؏ـوﺕ‌ﻧﺎﻣـه‌ی طَﻟـﺎﯾـی˚୨୧⋆    ۴ پارتکنار جینا نشسته بودم...

ادامه پارت142زل زد بهم و اروم سر تکون داد.بلند شدم و ازش دور...

پارت ۷ دو دقیقه چشم تو چشم شدن که تهیونگ گفت ∆ شما دانش آموز...

پارت چهارم نماد مرگ

سقوط درخشان یک دیوانه پارت ۲۴ *سانیار*تو خواب خیلی ناز و شکن...

KIM V

رمان تهیونگ

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط