ارباب‌مغرورمن🤍

ارباب‌مغرورمن🤍
#part_15
••••••••••••••••••••
-دیانارحیمی✨-
دیانا:نه ارسلان شوخی کردم
ارسلان:نمیدونم کدوم اخلاقتو باور کنم دیانا! از اینور میگی نزدیکم نشو از اونور خودت شروع میکنی
راست میگفت
ولی نمیخواستم بیشتر از این تحقیرم کنه که داد زدم و از جام بلند شدم
دیانا:شاید به خاطر اخلاق گوه خودته
اونم از رو مبل بلند شدو رو به روم وایساد
ارسلان:چی نشنیدم؟
ارسلان:چیشد لال شدی دوباره
نمیتونستم حرفی بزنم
ارسلان:نه اینطوری نمیشه.....باید زودتر زن من بشی
استرس کل وجودمو گرفت
دیانا:ن...نه ارسلان من من نمیتونم
با همون حالت عصبی لبخندی زدو موهامو پشت گوشم انداخت
ارسلان:چرا عزیزم میتونی خوبم میتونی؛)
دیانا:ارسلان توروخدا
ارسلان:چرا می‌ترسی؟تو با یه نفس من لش میکنی
حالم داشت بهم می‌خورد از این فضا
دستشو پس زدمو داد زدم
دیانا:ازت متنفرم
دوییدم سمت اتاق
رو تخت دراز کشیدمو پتو رو جلوی دهنم نگه داشتمو گریه کردم:)
این چه زندگیه که من دارم؟
چرا دوباره بهش رو دادم؟
کاش هیچوقت تو این دنیا نبودی ارسلان کاش:)
امشب همه چیو تموم میکنه مطمئنم!
و من برای همیشه زن اون میشم:)
تو سن 18 سالگی:)
-ارسلان‌کاشی✨-
دستامو تو موهام کردم و سعی کردم اروم بشم ولی نمیشد
نمیتونستم دیگه بهش اعتماد کنم بعد از اون حرفش
با اینکه شوخی بود ولی یه حس بدی بهم وارد شد
هر لحظه به تصمیمم مصمم تر میشدمو میخواستم همین امشب کارو تموم کنم
ولی به این فکر میکردم که هنوز 18 سالشه و نمیتونه این دردو تحمل کنه دلم آتیش میگرفت:)
دیدگاه ها (۱)

Part8یه لگد محکم به دستگاه بچه سازیش زدم از درد افتاد زمین ا...

part 5

وقتی بچه دارین ولی . ....هوفی کشیدم، جیغ دوباره ی سول بلند ...

‏ 🦊[۱۹:۰۶ ~ ۱۹:۰۷ به وقت کره]بنگ-های ㅎㅎㅎامروز موهامو رنگ کرد...

پارت جدید..میگذرد..

*🐥: اینجا عایق صدا خیلی خوبی نداره، برای همین مجبورم آروم صح...

کپشن مهم

وقتی گرگینه بود📎(درخواستی)پارت ۳به سمتون قدم برمیداشت....اوم...

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part47یهو درباز شد قلبم رفت تو شلوارمگوشیو پر...

رمان :تا وقتی که عاشقت شدم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط