{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مداد رنگی ها مشغول بودند به جز مداد سفید

مداد رنگی ها مشغول بودند به جز مداد سفید
هیچکس به او کار نمیداد
همه میگفتند :
تو به هیچ دردی نمیخوری.
یک شب که مداد رنگی ها تو سیاهی شب گم شده بودند ،
مداد سفید تا صبح
ماه کشید
مهتاب کشید
و آنقدر
ستاره کشید که
کوچک و کوچکتر شد
صبح توی جعبه مداد رنگی
جای خالی او با هیچ رنگی پر نشد .....
به یاد هم باشیم شاید فردا ما هم نباشیم .....
دیدگاه ها (۱۳)

بسلامتی اونایی که ؛براشون مهم نیست عشقشون قشنگترین موجود دنی...

به سلامتى دخترى كه حاضره زير بارون خيس بشه ولى سوار ماشين هي...

بسلامتی پسری که با خونه قهر کرد زد بیرون رفت خونه رفیقش شیش ...

خداونداااا ! عزیزم را تو یاری کن, پناهش باش و در حقش تو کاری...

ستاره‌ای به نام اتروز یکشنبه‌ی هیجان‌انگیزی در سئول بود. بزل...

╔════════════════════════════╗ پارت ۱۰۰ | «اولین روزهای ما.....

فیک : همسر قراردادی آقای جئون

طــــراحـــــــ مــــــــــــاه کـــــــــــیــــــــه؟ .⊱ ....

╔════════════════════════════╗🤍 پارت ۱۰۷ | «یک سورپرایز کوچک...

پارت ۲#تو راز شب های منی صبح روز بعد، سوآ با صدای زنگ ساعت ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط