{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پادشاه فصلها پاییز...

پادشاه فصلها پاییز...

آسمانش را گرفته تنگ در آغوش
ابر؛ با آن پوستین سرد نمناکش.
باغ بی‌برگی، روز و شب تنهاست،
با سکوت پاک غمناکش.

***
ساز او باران، سرودش باد.
جامه‌اش شولای عریانی‌ست.
ور جز اینش جامه‌ای باید،
بافته بس شعله ی زر تارِپودش باد.
گو بروید، یا نروید، هرچه در هرجا که خواهد، یا نمی‌خواهد.
باغبان و رهگذاری نیست.
باغ نومیدان،
چشم در راه بهاری نیست.

***
گر زچشمش پرتو گرمی نمی‌تابد،
ور به رویش برگ لبخندی نمی روید،
باغ بی‌برگی که می‌گوید که زیبا نیست؟
داستان از میوه‌های سر به گردونسای اینک خفته در تابوت
[ پست خاک می گوید.
***
باغ بی‌برگی
خنده اش خونیست اشک آمیز.
جاودان بر اسب یال افشان زردش می‌چمد در آن
پادشاه فصلها، پاییز.
دیدگاه ها (۲)

عجب صبری خدا دارد !اگر من جای او بودم .برای خاطر تنها یکی مج...

این کارخوودمهه

#آسمانش_را_گرفته_تنگ_در_آغوش_ابربا آن پوستین سردِ نمناکشباغ ...

آسمانش را گرفته تنگ در آغوش ابر؛ با آن پوستین سردِ نمناکش. ...

پاییزآسمانش را گرفته تنگ در آغوشابر؛ با آن پوستین سردِ نمناک...

شعر #پاییز اخوان ثالثآسمانش را گرفته تنگ در آغوشابر؛ با آن پ...

آسمانش را گرفته تنگ در آغوشابر؛ با آن پوستین سردِ نمناکش.باغ...

شعر پاییز اخوان ثالث آسمانش را گرفته تنگ در آغوش ابر؛ با آن ...

پاییز🍂 آسمانش را گرفته تنگ در آغوشابر؛ با آن پوستین سردِ نمن...

باغ منآسمانش را گرفته تنگ در آغوشابر ، با آن پوستین سرد نمنا...

آسمانش را گرفته تنگ در آغوشابر ، با آن پوستین سرد نمناکشباغ ...

آسمانش را گرفته تنگ در آغوشابر، با آن پوستین سرد نمناکشباغ ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط