{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ناگهان در کوچه دیدم بی وفای خویش را

ناگهان در کوچه دیدم بی وفای خویش را
باز گم کردم ز شادی دست و پای خویش را

گفته بودم " بعد ازین باید فراموشش کنم"
دیدمش وز یاد بردم گفته های خویش را

👤 اخوان ثالث
دیدگاه ها (۱)

این‌چنین بی‌رحم و سنگین‌دل که جانان من استکِی دل او سوزد از ...

مشتاق توام باهمه جوری و جفاییمحبوب منی با همه جرمی و خطاییم...

تا میل نباشد به وصال از طرف دوستسودی نکند حرص و تمنا که تو د...

دلم بردی و آنگٖاهی به پـنـدم ،صـبـر فرمایی ،مکن.. تکلیف ناو...

مردی که در کنارم بود

چو بستی در به روی من، به کوی #صبر رو کردمچو درمانم نبخشیدی، ...

p¹ویو هانا-امروز مادربزرگ بهم گفت که یه مهمونی برگزار کرده و...

Enemys Embrsce [ part ۳۰ ]

𓂀 ── 𝑩𝒍𝒂𝒄𝒌𝒘𝒐𝒐𝒅 𝑴𝒂𝒏𝒐𝒓 ── 𓂀

I'm not jealous part 31پشت سرش وایستادم و دستمو روی شونه اش ...

پارت ۱ (سرنوشت)ا/ت :من دختری ۲۲ ساله هستم و کارم مد فشنه .ام...

the first lie

My nurse

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط