دخترباغبان
#دختر_باغبان 🌱
#پارت_77
+و بعد دستمو محکم گرفت و از پله ها بالا بردم.
و وارد اتاقی شدیم که پدربزرگ بهمون داده بود.
+اون دختره کی بود؟
ــ دوستم.
+یعنی دوستت خیلی راحت بغلت میکنه و بهت میگه اوپا؟
ــ ا/ت میشه بس کنی اصلا حوصله ندارم.
+برای همه حوصله داری به جز من مگه نه؟
ــ فقط فقط یه کلمه دیگه حرف بزن تا روزگار تو سیاه کنم.(از اتاق بیرون رفت)
+از حرفاش ناراحت شدم آخه چطور میتونست اینطوری باهام حرف بزنه.
.........
حدود ساعت نه شب بود بیشتر مهمونا رفته بودن و اینکه تازه متوجه شدم لونا و جیمین باهم توی رابطن.
رو تخت دراز کشیده بودم که در اتاق باز شد.
جیمین:ا/ت میای بازی؟
+چه بازی؟
جیمین:با بچه ها میخوایم جرعت حقیقت بازی کنیم.
+لونا هم هست؟
جیمین:آره
+باشه اومدم.
همه دور هم جمع شده بودن
چون جایی نبود کنار الکس نشستم که رونا گفت:
رونا:من بطریو میچرخونم.
الکس:زود باش.
+رونا بطریو چرخوند و رفت طرف همون دختره و یونگی.
(بچه ها اسم دختره لارا هست)
رونا:خب بگو لارا.
لارا:خب یونگی خوشگل ترین دختر این جمع رو بوس کن.
+چشمم خورد به یونگی که داشت به سمت.........
ادامه دارد............🌱
#پارت_77
+و بعد دستمو محکم گرفت و از پله ها بالا بردم.
و وارد اتاقی شدیم که پدربزرگ بهمون داده بود.
+اون دختره کی بود؟
ــ دوستم.
+یعنی دوستت خیلی راحت بغلت میکنه و بهت میگه اوپا؟
ــ ا/ت میشه بس کنی اصلا حوصله ندارم.
+برای همه حوصله داری به جز من مگه نه؟
ــ فقط فقط یه کلمه دیگه حرف بزن تا روزگار تو سیاه کنم.(از اتاق بیرون رفت)
+از حرفاش ناراحت شدم آخه چطور میتونست اینطوری باهام حرف بزنه.
.........
حدود ساعت نه شب بود بیشتر مهمونا رفته بودن و اینکه تازه متوجه شدم لونا و جیمین باهم توی رابطن.
رو تخت دراز کشیده بودم که در اتاق باز شد.
جیمین:ا/ت میای بازی؟
+چه بازی؟
جیمین:با بچه ها میخوایم جرعت حقیقت بازی کنیم.
+لونا هم هست؟
جیمین:آره
+باشه اومدم.
همه دور هم جمع شده بودن
چون جایی نبود کنار الکس نشستم که رونا گفت:
رونا:من بطریو میچرخونم.
الکس:زود باش.
+رونا بطریو چرخوند و رفت طرف همون دختره و یونگی.
(بچه ها اسم دختره لارا هست)
رونا:خب بگو لارا.
لارا:خب یونگی خوشگل ترین دختر این جمع رو بوس کن.
+چشمم خورد به یونگی که داشت به سمت.........
ادامه دارد............🌱
- ۴.۹k
- ۲۶ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط