#دختر_باغبان 🌱

#دختر_باغبان 🌱

#پارت_76

حدود قسمت یازدهم فیلمم رو داشتم نگاه میکردم که یونگی محکم زد تو سرم.

ایرپادو درآوردم و گفتم: مگه نمی‌بینی دارم فیلم نگا میکنم.

ــ رسیدیم.

+واقعا؟
شوخی می‌کنی دیگه.

ــ ده ساعته تو راهیم حتی گشنتم نشده؟

+جانم ده ساعت.

ــ آره ده ساعت.

+از ماشین پیاده شدم و با دیدن عمارت رو بروم نزدیک بود غش کنم.

الکس: مگه تا حالا تو عمرت عمارت ندیدی که اینطوری نگا می‌کنی.

+دیدم ولی نه اینطوری.

ــ بیا بریم‌‌.

+باشه
باهم وارد عمارت شدیم.
کلی آدم اونجا بود.

+مگه مهمونیه

ــ آره انگار.
ا/ت

+هوم.

ــ رفتیم داخل به هیچ کدوم از حرفاشون توجه نکن.

+برای چی؟

الکس:چون یه مشت حرومزادن.

ــ بهتره بریم داخل.

+باشه
وارد عمارت شدیم کلی آدم اونجا بود.
دستمو محکم تو دست یونگب قفل کردم که یه دختر به سمت یونگی اومد و محکم بغلش کرد.

دختر:اوپا بلاخره اومدی.

یونگی دختره رو از خودش جدا کرد و لب زد.

ــ اومدم خب که چی؟

دختر: خیلی دلم برات تنگ شده بود.
این دختره کیه اوپا؟

ــ این ا/ته دوست دخترم.

دختر:تو تو دوست دختر داری؟

ــاره میخوای نداشته باشم.

ادامه دارد................🌱

بچه ها ببخشید واقعا این چند روز کلا ویسگونم خراب شده بود دیروز درست شد و تونستم براتون پارت بذارم ببخشید اگه کمه 😞
دیدگاه ها (۲)

پارت ۲ الکس : همینی که گفتم یوری : باااشهههالکس : قشنگم بیا ...

چند پارتیــــــــــــ🖤💔ـــــــــــوقتی نصفه شب میفهمه از دست...

وقتی وسط مهمونی....🏵️جونگکوک: آماده شدی عزیزم؟؟ــ آره اومدم....

سناریو سو پارت اخر

آواز عشق♣️part2♣️ا/ت ویو رفتم پایین و سوار ماشین هانا شدم و ...

#عشق_بعد_نفرت پارت: 3ویو اتکه چشمم خورد به یه مغازه لباس فرو...

پارت 48,🌷 ویو آترفتم سمت داییم و گفتم:آت:ـ داییییی! 🥺💜دایی:ـ...

سناریو سائه پارت اخر

P25عروس فراری ⚠️اقا یه یه بگین نوسیدنه رو عوض کنم یا نه فقط ...

سناریو کنما تک پارتی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط