دخترباغبان

#دختر_باغبان 🌱

#پارت_79

ــ ببخشید.

+همین؟

ــ میخوای یجور دیگه از دلت دربیارم؟

+نه ممنون همین خوب بود.

+خب بیا بخوابیم دیگه.

ــ باشه.

...............
رونا:د شما دوتا پاشین می‌خوایم بریم.

+چته اول صبحی؟(خوابالو

رونا:زود باشین دیگه.

+رو تخت نشستم رونا کنار در وایستاده بود تا ما آماده شیم چشمم خورد به یونگی که داشت با چشمای خیلی خواب‌آلودش تو کمد میخواد لباس دربیاره.
چشمامو یکم مالیدم که دیدم سوتین صورتی رنگم توی دستشه یه لحظه اتاق توی سکوت رفت.
با جیغی که کشیدم یونگی به خودش اومد و سوتینو پرت کرد توی کمد.

رونا:خب من دیگه تنهاتون میذارم.

+عصبی و خجالت زده از رو تخت بلند شدم و رفتم توی سرویس و کارهای لازم رو انجام دادم و از سرویس بیرون اومدم.
یونگی لباسشو پوشیده بود و روی تخت نشسته بود.

ــ حالا چیزی نشده که یبار من سوتینتو دیدم.

+هی خفه شو.

ــ باشه چرا عصبی میشی.

لونا:شما دوتا آماده اید؟

+آره الان میایم.
دست یونگیو محکم گرفتم و از اتاق بیرون زدیم.

+فقط اون دختره نزدیکت بشه قبرتو واست وسط ساحل میکنم.

ــ باشه.

+لارا داشت میومد طرف یونگی که محکم دستشو کشیدم و بردمش کنار در.

ــ این همه زورو از کدوم جهنمی آوردی دستم درد گرفت.

لارا:.............

ادامه دارد...............🌱
دیدگاه ها (۷)

#دختر_باغبان 🌱#پارت_80لارا:هی چیکار می‌کنی مگه نمی‌بینی دستش...

#دختر_باغبان 🌱#پارت_81روی شن ها نشسته بودم و زل زده بودم به ...

#دختر_باغبان🌱#پارت_78+چشمم خورد به یونگی که داشت به سمت رونا...

#دختر_باغبان 🌱#پارت_77+و بعد دستمو محکم گرفت و از پله ها بال...

پارت ۲۸:ویو رونا: یا خدا من میدونم این چی میگه ولی باید خودم...

عشق رمانتیک من ❤😎پارت ۳۴خب به جکسون و لارا افتاد لارا: جرعت ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط