پرواز به سوی تو ⁦(⁠●⁠♡⁠ part ۴۲♡⁠)⁩

پرواز به سوی تو ⁦(⁠●⁠♡⁠ part ۴۲♡⁠)⁩

با شنیدن صدای اولین جیغ از خواب پرید و کمی طولپکشید تا منبع اون صدا رو تشخیص بده! اتاق بغلى... تهیونگ در حالی که چشم‌های پف کرده اش به زور باز میشد، روی آرنج هاش تکیه داد و با همون موهای آشفته به اطراف نگاه کرد. آیرین پشت به اون خوابیده بود و به نظر میرسید اونقدر خسته و بیانرژی هست که با گریهی روون بیدار نشه. هنوز هر دو نیمه برهنه بودند. البته آیرین پیرهن تهیونگ رو داشت اما تهیونگ بجز یه باکسر چیزی به تن نداشت. کمی تا طلوع مونده بود و به نظر میرسید پسر کوچولوش همین الانم زیادی خوابیده و ملاحظه کرده
پتو رو کنار زد و در حالی که تلو تلو میخورد خودش رو به اتاق روون رسوند
به سمتش رفت و خیلی زود بغلش کرد.
روون به محض در آغوش گرفته شدن، کمی هق هق کرد و
دیگه جیغ نزد
به نظر می‌رسید فقط از تاریکی ترسیده
پس تهیونگ برق رو روشن کرد و همینطور که هنوز خمار خواب بود دم گوش پسرش زمزمه کرد تهیونگ : ششش
به آرومی پشت کمرش میزد تا شاید بتونه اون رو به خواب برگردونه اما روون با بازی گوشی به شونه ی لخت پدرش چنگ میزد و به نظر میرسید این اخلاق بد رو از مادرش به ارث برده!
تهیونگ، روون رو از شونه اش جدا کرد و به چشم‌های درشت
و همیشه کنجکاوش نگاه کرد.
تهیونگ : تو دیگه قرار نیست بخوابی نه؟
وقتی روون طبق عادت دو تا دندون های جوونه زده اش رو
نشون داد، ته دل تهیونگ مالش رفت و خنده ای کرد. به آرومی از پله ها پایین رفت و وارد آشپزخونه شد. به شدت گرسنه بود و میتونست از این نظر کاملا پسر کوچولوش رو درک کنه
اما حسی در درونش راضی نمیشد که جسم بغلی کوچیک روون رو روی زمین بذاره
پس در تمام مراحلی که دنبال غذای مناسبی براش بود توی
آغوشش نگهش داشت.
تهیونگ : تو چی میخوری بچه؟
وقتی آخرین کابینت رو هم بی نتیجه بست پرسید روون با انگشت اشاره اش مشغول ناخنک زدن به سینه ی لخت تهیونگ بود و این یه ایده خوب و واضح بهش داد
تهیونگ : اوه واقعا؟
دیدگاه ها (۰)

پارت ۵۵خورشیدِ صبحگاهی به آرومی از پرده‌هایِ سنگینِ اتاقِ طب...

دروغ شیرین:) پارت ۱۶.

پارت ۸: جنگِ جهانیِ خوابگاه!هنوز چمدونم رو زمین نذاشته بودم ...

سناریو جدید

معاملهp27پارت اسماتتهیونگ کوک رو براید استایل بلند کرد توی د...

" پرواز قوها " " 𝑻𝒉𝒆 𝑭𝒍𝒊𝒈𝒉𝒕 𝒐𝒇 𝑺𝒘𝒂𝒏𝒔"پارت ۹۱ویو راوی نورا ...

نیمه شب بودچان رو کاناپه دراز کشیده بود چون که ظهر با ا/ت بح...

### پارت سوم: فرار از سایه‌ی ملاقه!سکوتِ سنگین و پر از کششِ ...

سناریو تهیونگ

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب⁸⁵یهو با گرمایی که روی زانوم احساس کردم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط