پرواز به سوی تو (●♡ part ۴۱♡)
پرواز به سوی تو (●♡ part ۴۱♡)
اما نگاه خیس آیرین هنوز دلخور بود آیرین : تو این مدت مدام از من فاصله میگیری، تو عجیب شدی. شبیه قبلت نیستی! مثل غریبه ها نگاهم میکنی باید از این دوری چه نتیجه...
اما با فشرده شدن لب های تهیونگ روی لب هایش، جمله ش به هیچ نتیجه ای نرسید تهیونگ کاملا غریزی عمل کرده بود و به نظر میرسید وسوسه لب های براق آیرین هم بی تاثیر نبودن لب هایش رو حرکت داد و وقتی آیرین با دلتنگی همراهیش کرد، حریص تر شد.کرد برای تهیونگ طعم لب های آیرین درست مثل یک نوستالژی شیرین از گذشته اونو یاد نوجوانی اش مینداخت روزهایی که هیچ حد و مرزی برای عاشق کسی بودن وجود
نداشت دستش رو به گودی کمر آیرین کشوند و متقابلاً یقه ی حوله اش بین مشت دختر مچاله شد. از محل اتصال دهان های حریصی که همدیگه رو کاووش میکردن حرارت به باقی نقاط بدنشون منتقل شد. آیرین بازوهای تهیونگ رو گرفت و همونطور که به سمت کاناپه هدایتش میکرد لحظه ای از بوسه دست نکشید. تهیونگ وقتی به خودش اومد که پاش به چیزی گیر کرد و روی کاناپه پرت شد و قبل از هر عکس العملی آیرین روی پاهاش نشست. اما وقتی خواست با خماری لب هاشون رو به هم برسونه، آیرین صورت تهیونگ رو قاب گرفت و امتناع کرد. در حالی که هنوز فاصلهی لب هاشون کمتر از یک بند انگشت بود زمزمه کرد آیرین : چرا حال روحیت خوب نیست؟
تهیونگ با همون لب های نیمه بازی که ناکام مونده بود به کاناپه لم داد و دختر روی پاهاش نگاه کرد تهیونگ: گفتم که فشار کاریه!
آیرین حوله ی به هم ریخته ی تهیونگ رو از روی شونه هاش سر داد آیرین :
همونو برام بگو...
تهیونگ به آیرین که روی بدنش نشسته بود اشاره کرد تهیونگ: اینطوری تمرکز ندارم
آیرین برای چند لحظه به همسرش که با موهای مرطوب و شلخته و بدن نیمه برهنه با آشفتگی نگاهش میکرد، خیره شد. و بعد به هر کسی که این ایده ی مسخره رو مطرح کرده لود لعنت فرستاد و لب پایین تهیونگ رو نوازش کرد منم همینطور! تهیونگ ابرویی بالا انداخت و نیشخندی زد که به سرعت توسط لب های آیرین ناپدید شد. و به طور واضح در اون لحظه چیزی وجود نداشت بجز زن و مردی که شدیدا دلتنگ هم بودن
یاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا میخواهید یونجین اعظم رو عصبانی کنید من این همه پارت میزارم اما فقط همین نظر ... نه نه نه اگه نظرات این پارت نره بالا خبری از فیک نیست دیگه دست خودتون
اما نگاه خیس آیرین هنوز دلخور بود آیرین : تو این مدت مدام از من فاصله میگیری، تو عجیب شدی. شبیه قبلت نیستی! مثل غریبه ها نگاهم میکنی باید از این دوری چه نتیجه...
اما با فشرده شدن لب های تهیونگ روی لب هایش، جمله ش به هیچ نتیجه ای نرسید تهیونگ کاملا غریزی عمل کرده بود و به نظر میرسید وسوسه لب های براق آیرین هم بی تاثیر نبودن لب هایش رو حرکت داد و وقتی آیرین با دلتنگی همراهیش کرد، حریص تر شد.کرد برای تهیونگ طعم لب های آیرین درست مثل یک نوستالژی شیرین از گذشته اونو یاد نوجوانی اش مینداخت روزهایی که هیچ حد و مرزی برای عاشق کسی بودن وجود
نداشت دستش رو به گودی کمر آیرین کشوند و متقابلاً یقه ی حوله اش بین مشت دختر مچاله شد. از محل اتصال دهان های حریصی که همدیگه رو کاووش میکردن حرارت به باقی نقاط بدنشون منتقل شد. آیرین بازوهای تهیونگ رو گرفت و همونطور که به سمت کاناپه هدایتش میکرد لحظه ای از بوسه دست نکشید. تهیونگ وقتی به خودش اومد که پاش به چیزی گیر کرد و روی کاناپه پرت شد و قبل از هر عکس العملی آیرین روی پاهاش نشست. اما وقتی خواست با خماری لب هاشون رو به هم برسونه، آیرین صورت تهیونگ رو قاب گرفت و امتناع کرد. در حالی که هنوز فاصلهی لب هاشون کمتر از یک بند انگشت بود زمزمه کرد آیرین : چرا حال روحیت خوب نیست؟
تهیونگ با همون لب های نیمه بازی که ناکام مونده بود به کاناپه لم داد و دختر روی پاهاش نگاه کرد تهیونگ: گفتم که فشار کاریه!
آیرین حوله ی به هم ریخته ی تهیونگ رو از روی شونه هاش سر داد آیرین :
همونو برام بگو...
تهیونگ به آیرین که روی بدنش نشسته بود اشاره کرد تهیونگ: اینطوری تمرکز ندارم
آیرین برای چند لحظه به همسرش که با موهای مرطوب و شلخته و بدن نیمه برهنه با آشفتگی نگاهش میکرد، خیره شد. و بعد به هر کسی که این ایده ی مسخره رو مطرح کرده لود لعنت فرستاد و لب پایین تهیونگ رو نوازش کرد منم همینطور! تهیونگ ابرویی بالا انداخت و نیشخندی زد که به سرعت توسط لب های آیرین ناپدید شد. و به طور واضح در اون لحظه چیزی وجود نداشت بجز زن و مردی که شدیدا دلتنگ هم بودن
یاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا میخواهید یونجین اعظم رو عصبانی کنید من این همه پارت میزارم اما فقط همین نظر ... نه نه نه اگه نظرات این پارت نره بالا خبری از فیک نیست دیگه دست خودتون
- ۲۲.۸k
- ۱۵ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط