{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نگران دل شیدایی خویشم، چه کنم

نگران دل شیدایی خویشم، چه کنم
نگرانم که شود باز اسیرت، چه کنم

دل دیوانه به زنجیر کشیدم تا که آرام شود
نتوان گفت که آرام، کمی رام شود

دل شوریده سخن گفت که، ای نامهربان

دل لیلا که به زنجیر کشیدن نتوان
عشق مجنونی او را که سر خم نتوان

توبه کردی که نگاهش نکنی، حال چه شد ؟
دیدگاه ها (۱۰)

آرامش سنگ یا برگ؟مرد جوانی کنار نهر آب نشسته بود و غمگین و ...

وقتی کسی مرا ناراحت میکند یا به چالش میکشد یا مشمئز میکند از...

وقتی کسی مرا ناراحت میکند یا به چالش میکشد یا مشمئز میکند از...

╰•★★ زنـבگے בوبارـہ ★★• 1️⃣7️⃣╯Ⓟⓐⓡⓣعصر همان روز، تو صدا...

Like Swan 🦢#like_swan𝑃𝑇25ویو هویج:حیاط هنوز شلوغ بود. اما بر...

#تاج_و_طوفانپارت ۱۸۵: احضار غیرمنتظرهچند خدمتکار آمدند و دسر...

پارت بیست‌ و پنجم | خاطرههواپیما مدت‌ها بود از زمین فاصله گر...

........//برده ی زیبا//.......

#سه_و_سه_دقیقه𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ¹⁴ویو لیلی ___صداها کم‌ک...

پارت ۱۹۶

فیک : بین راندها

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط