{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

روزی مردی , عقربی را دید که درون آب دست و پا می زند .

روزی مردی , عقربی را دید که درون آب دست و پا می زند .

او تصمیم گرفت عقرب را نجات دهد , اما عقرب انگشت او را نیش زد.

مرد باز هم سعی کرد تا عقرب را از آب بیرون بیاورد ,

اما عقرب باردیگر او را نیش زد .

رهگذری او را دید و پرسید:"برای چه عقربی را که نیش می زند , نجات می دهی" .

مرد پاسخ داد:"این طبیعت عقرب است که نیش بزند

ولی طبیعت من این است که عشق بورزم
دیدگاه ها (۳)

خدایا یا نوری بیفکن یا توری ماهی کوچکت از تاریکی این اقیان...

انسان بودن یعنی اینکه وقتی باکسی مشتاقانه کوهی رو بالا رفتی...

الهی سکوتم را نبین، دستانی خالی و دلی پر از گناه دارم آن ر...

اغلب وقتی امیدت رو از دست می دی و فکر می کنی که این اخر خطه،...

🍷 شراب قرمزقسمت هفتم: خائنصدای قفل شدن در، داخل اتاق پیچید.ر...

پارت ۵۰ در کاملاً باز شد.مردی که در فیلم دیده بودند، آرام وا...

🦢 پارت نوزدهم | محافظجنگکوک هنوز به صفحه‌ی گوشی خیره بود.عکس...

طلا را به مسگر بده، مس را به آهنگر!یه روز مردی تصمیم گرفت بر...

007-پنهان در مه - پارت ۹۱

🍷 شراب قرمزپارت ۳۴ — انتخابسه نفر داخل اتاق نشسته بودند.جونگ...

🦢 پارت بیست‌وسوم | چیزی که پنهان مانده بودسه روز از تصمیم جن...

🍷 شراب قرمزپارت ۲۸ — تلهماشین با سرعت در جاده‌ی تاریک حرکت م...

سکوت🖤🥀𓆩 پــارت ســیــزدهــم 𓆪 🖤🥀اسما هنوز به صفحه‌ی گوشی نام...

دو پارتی عشق مافیا¹جونکوک، ۲۹ ساله؛ مردی که برای بیشتر آد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط