{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Part

Part ۳

کوک در چادر بست

کوک :اخیششش اصلا خواب بدون بغل تو معنا نداره
آن: هیسسسسسس بزار خوابشان سنگین شد بعد
کوک: باشه پس تا اون موقع بیا بغلم باهم اینستا بگردیم

پرش زمانی به نیم ساعت  بعد ............................

آن:گوشیتو بده بگردم
کوک: بگردی؟
ات: اله(کیوت)
کوک: فقط بخاطر گیوتیت میدم حیح

ات ویو
گوشیو گرفتم چک کردم هیچی نداشت
رفتم تو اینستا لازم هیچی جزززز ابن دختره کیههههه همش هم لایک کرده

ات:کوک(بغض)
کوک:چیشده چلا بغض کبدی(نگران)
ات:این کدوم کیریییییی همش هم لایک کردی (چشماش اشکیه)

کوک بغلم گرفت

کوک:آخ من قربونت بشم به خدا فلیاست(خواهر کوک)
آن: چییییی چرا آنقدر تغییر کردههه
کوک: عمل کرده( خنده)
ات: دیگه وقتشه هاااا
کوک:بدو بیا دیکم هواتو کرده

زیپ شلوارش باز کردم
همه چیشو درآوردم
نشستم مک زدن

کوک: عاححححح
ات: هیسسس به خدا میفهمناااا
کوک: عاح باچه

پرش زمانی به ۴ صبح........................

کوک ویو
از خواب بلند شدم
هردوتامون تو اون حالت خوابیده بودیم
ات کوچولومو برداشتم گزاشتم کنارم خودمم درست کردم خیلی سف بغلش کردم
خوابیدیم

پایان خیالات خدوشی........:)
ممنون از چرت و پرتام حمایت کردین
دیدگاه ها (۲۹)

Even if I'm in danger.Part¹ویو اتامروز حالم خیلی بد بودجون  ...

Part²داشتیم وسایل جمع میکردیممن حالم خوب شده بودولی جونگکوک ...

Part 2چت ات: باشه الان یکاری میکنم هق..کوک:هولااااااااااات و...

Part²ات ویو خونه مامان بزرگ و بابابزرگ بودم امیخواستیم امشب ...

part37 عشق پنهان《ویو ات》راستم میگفت اون همه دختر هرزه داخل ع...

part49 عشق پنهان《ویو ات》رفتم توی اتاقم و رو تخت دراز کشیدم ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط