{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

---

---

PART 10

[ویو آرین]

از وقتی برگشتیم قصر، یه چیز توی رفتار جونگکوک عوض شده بود…

نه مهربون شده بود، نه صمیمی‌تر…

فقط عجیب‌تر!

انگار عمداً می‌خواست منو حرص بده.

آرین: تو امروز چرا اینجوری نگاه می‌کنی؟

جونگکوک: چجوری؟

آرین: انگار داری ازم فیلم می‌گیری.

جونگکوک خیلی خونسرد نگاهش رو برگردوند.

جونگکوک: خیال می‌کنین، پرنسس.

آرین: هه… خیلی اعصاب‌خوردکنی.

جونگکوک: می‌دونم.

آرین: من تعریف نکردم!

جونگکوک: لازم نبود.

و رفت…

فقط همین.


---

[ویو دوهی، خودم]

چند دقیقه بعد، آرین توی حیاط قصر با چندتا نگهبان ایستاده بود و حرف می‌زد.

می‌خندید…

آروم، راحت…

انگار اصلاً خبری از جنگ و قصر و وظیفه نبود.


---

[ویو جونگکوک]

از دور نگاهش می‌کردم.

داره می‌خنده…

با اونا.

چرا همیشه وقتی من نیستم اینقدر راحت‌تره؟

نگاه‌م رفت روی اون نگهبانا…

یکی‌شون زیادی نزدیک وایساده بود.

دستم ناخودآگاه مشت شد.

جونگکوک (با خودش): چرا دوباره داره با اینا حرف می‌زنه…

یه مکث.

چشم‌هام هنوز روی آرین بود.

جونگکوک (با خودش): انگار من اینجا هیچی نیستم…

یه نفس سنگین کشیدم.

جونگکوک (با خودش): یه روز اعصابمو خورد می‌کنن… یکی از این نگهبانا رو می‌کشم…

مکث…

دوباره نگاهش کردم.

آرین هنوز می‌خندید.

یه لحظه…

سکوت.

جونگکوک (با خودش): …

اون‌ها…

نزدیکش بودن.

بیش از حد.

دستام شل شد.

بعد آروم زیر لب گفتم:

جونگکوک: چرا انقدر اذیت می‌کنین…

مکث…

یه چیزی توی ذهنم رد شد.

جونگکوک (با خودش): من چرا انقدر عصبیم؟

نگاهم هنوز روش بود…

و یه کلمه، بی‌اجازه اومد توی ذهنم:

عشق من…

چشم‌هام یه لحظه ثابت موند.

جونگکوک (با خودش): …

این دیگه چی بود؟

سکوت…

بعد خیلی آروم…

یه لبخند خیلی کوچیک روی صورتم نشست.

انگار خودمم از فکرم تعجب کرده بودم…

جونگکوک (با خودش): هه…


---

[ویو آرین]

همون لحظه حس کردم یکی داره نگام می‌کنه.

برگشتم…

جونگکوک.

ایستاده بود…

مثل همیشه سرد.

ولی یه چیز عجیب توی نگاهش بود…

انگار دیگه فقط «محافظ» نبود.


---

ادامه دارد…
دیدگاه ها (۳)

PART 11[ویو آرین]اون نگاهش یه جوری بود…نه مثل قبل سرد و بی‌ا...

---PART 12[ویو آرین]از وقتی اون نگاه عجیبش رو دیدم، دیگه نتو...

PART 9[ویو آرین]بازار هنوز شلوغ بود، ولی یه حس عجیبی توی دلم...

PART 8[ویو آرین]با جونگکوک وارد بازار شب شدیم...همه جا چراغ ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط