ویو جنا
𝗥𝗲𝘃𝗲𝗻𝗴𝗲 𝗼𝗿 𝗹𝗼𝘃𝗲?
𝗖𝗵𝗮𝗽𝘁𝗲𝗿:۱
𝗣𝗮𝗿𝘁:۱۷
[ویو جنا]
جنا: دلم برات تنگ شده بود دختر کوچولوو.
الیا: من خیلییی زیاددددتر..
از خودم جداش کردم و کف دستم و بردم بالا
جنا: اماده ایی که یه هفته دخترونه داشته باشیم؟
محکم زد تو دستم گفت:
_ ارههه..
جئون دستاش تو جیبش بود و سرش و خودش و به چهار چوب در تکیه داده بود حنثی نگامون میکرد.
کوک : الیا؟
الیا خیلی کیوت گفت:
_ بله؟
کوک: من برم؟
الیا: اره..خداخافظ داییییی
کوک: مراقب خودت باشش..
و به من چپ چپ نگا کرد و ساکی و داد دستم
کوک: مراقبش باش...
و از الیا خداحافظی کرد.
برو بابا
در و بستم
الیا رو مبل نشست و با هیجان به اطراف نگا میکرد
رفتم تو اشپز خونه و هم زمان با حرف زدن با الیا ماگی و برداشتم تا داخل شکلات و بریزم.
الیا: خیلی خوش حالم که قراره پیشت باشم.
جنا: منم خوشحالم که با تو وقت بگذرونم..ولی از فردا..
با لیوان سمتش رفتم.
جنا: این و بخور مسواک بزنن..باهم بخوابیمم..
الیا: پیش تو؟؟
جنا: اره..
خیلی با مزه شکلات و فوت میکرد
انگار تو دلم اکیل به پا شد ..خیلی ناز بود.
وقتی هم زمان با کثیف کردن دهنش ا
لیوان سر کشید.
کشیدمش تو بغلمم.
وایییی خداااا گوگولیییی
تو بقلم بلندش کردم.
و بردمش سمت حموم
رو کمدایه پایین رو شویی گذاشتمش و از ساکش مسواکش و دراوردم.
جنا: زود باش که باید بخوابیم.
حرفم و گوش داد مسواکش و زد.
لباسش و عوض کردم
برعکس بچگی من که نمیزاشتم کسی بدنم و ببینه اصلا براش مهم نبود.
موهاش و که خر گووشی بسته بود و باز کردم و شونه کردم.
وقتی کارم تموم شد دویید رفت رو تخت..
برق و خاموش کردم و رفتم پییش
تو بقلم فرو رفت.
و گفت: شبت بخییرررر..
" فردا صبح"
با صدایه زنگ گوشی بلند شدم
غرق خواب بودم
ساعت ۸ صبح بود.
اروم دستم و از زیر سر الیا برداشتم و گوشی و زیر سرم کنار گوشم گذاشتم.
و خابالو جواب دادم:
_ بله؟
کوک:منم..
چشمام گشاد شد
به شماره نگا کردم و با فکر کردن به اینکه ادرس خونه و تونست شماره تلفن و نتونه؟
چشمام و بستم و خسته جواب دادم:
_ هوم؟..صبح زود مشکلت چیه؟
کوک: میخوام از حال الیا با خبر بشم.
دندونام و با حرص فشار دادم
کلا چشمام بسته بود.
جنا: این بچه هنوز بیدار نشده..
کوک: بهتره بیدار شد بهش بگی بهم زنگ بزنه..
جنا: باشه باشه ..فقط لطفا صبح زود زنگ نززننن.
تلفن و خاموش کردم و با کشیدن پتو رو خودم و الیا دوباره خوابیدم
____________
ادمین داره کور میشهههه
شبتون بخیر
𝗖𝗵𝗮𝗽𝘁𝗲𝗿:۱
𝗣𝗮𝗿𝘁:۱۷
[ویو جنا]
جنا: دلم برات تنگ شده بود دختر کوچولوو.
الیا: من خیلییی زیاددددتر..
از خودم جداش کردم و کف دستم و بردم بالا
جنا: اماده ایی که یه هفته دخترونه داشته باشیم؟
محکم زد تو دستم گفت:
_ ارههه..
جئون دستاش تو جیبش بود و سرش و خودش و به چهار چوب در تکیه داده بود حنثی نگامون میکرد.
کوک : الیا؟
الیا خیلی کیوت گفت:
_ بله؟
کوک: من برم؟
الیا: اره..خداخافظ داییییی
کوک: مراقب خودت باشش..
و به من چپ چپ نگا کرد و ساکی و داد دستم
کوک: مراقبش باش...
و از الیا خداحافظی کرد.
برو بابا
در و بستم
الیا رو مبل نشست و با هیجان به اطراف نگا میکرد
رفتم تو اشپز خونه و هم زمان با حرف زدن با الیا ماگی و برداشتم تا داخل شکلات و بریزم.
الیا: خیلی خوش حالم که قراره پیشت باشم.
جنا: منم خوشحالم که با تو وقت بگذرونم..ولی از فردا..
با لیوان سمتش رفتم.
جنا: این و بخور مسواک بزنن..باهم بخوابیمم..
الیا: پیش تو؟؟
جنا: اره..
خیلی با مزه شکلات و فوت میکرد
انگار تو دلم اکیل به پا شد ..خیلی ناز بود.
وقتی هم زمان با کثیف کردن دهنش ا
لیوان سر کشید.
کشیدمش تو بغلمم.
وایییی خداااا گوگولیییی
تو بقلم بلندش کردم.
و بردمش سمت حموم
رو کمدایه پایین رو شویی گذاشتمش و از ساکش مسواکش و دراوردم.
جنا: زود باش که باید بخوابیم.
حرفم و گوش داد مسواکش و زد.
لباسش و عوض کردم
برعکس بچگی من که نمیزاشتم کسی بدنم و ببینه اصلا براش مهم نبود.
موهاش و که خر گووشی بسته بود و باز کردم و شونه کردم.
وقتی کارم تموم شد دویید رفت رو تخت..
برق و خاموش کردم و رفتم پییش
تو بقلم فرو رفت.
و گفت: شبت بخییرررر..
" فردا صبح"
با صدایه زنگ گوشی بلند شدم
غرق خواب بودم
ساعت ۸ صبح بود.
اروم دستم و از زیر سر الیا برداشتم و گوشی و زیر سرم کنار گوشم گذاشتم.
و خابالو جواب دادم:
_ بله؟
کوک:منم..
چشمام گشاد شد
به شماره نگا کردم و با فکر کردن به اینکه ادرس خونه و تونست شماره تلفن و نتونه؟
چشمام و بستم و خسته جواب دادم:
_ هوم؟..صبح زود مشکلت چیه؟
کوک: میخوام از حال الیا با خبر بشم.
دندونام و با حرص فشار دادم
کلا چشمام بسته بود.
جنا: این بچه هنوز بیدار نشده..
کوک: بهتره بیدار شد بهش بگی بهم زنگ بزنه..
جنا: باشه باشه ..فقط لطفا صبح زود زنگ نززننن.
تلفن و خاموش کردم و با کشیدن پتو رو خودم و الیا دوباره خوابیدم
____________
ادمین داره کور میشهههه
شبتون بخیر
- ۴۱.۶k
- ۲۳ بهمن ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۳۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط