{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پایانِ پندآمیز

پایانِ پندآمیز


بالای کوه

منتظرِ یکی از ما بودی!

 

من لاک‌پشت بودم،

رقیبم خرگوش

و قصه این‌بار

به آن پایانِ پندآمیز ختم نمی‌شد...

 

یغما گلرویی
دیدگاه ها (۱)

اصلا این بازی یکنفره نیستگفتم : کبوتر ِ بوسه !گفتی : پَر !گف...

هنوز هم بخداهمیشه حواسم به بی صبری این دل ساده بود !نه وقتی ...

غزلک‌پُشت‌ِ پلکام‌ عکست‌ُ نقاشی‌ کردم‌ ، غزلک‌ !تو رُ می‌بین...

کباب چرب پایتختکبک‌ بودیم‌ وُ کلاغ‌ شدیم‌ ، خورشید بودیم‌ چر...

راز عجیب پوشش مشاور دانای گشتاسپ پادشاه ایران!

سلااااااااممممم امروز معرفی کتاب وقتی که از ماه زاده شد رو د...

« یادم هست..... روزهای اول بود که خانه، دیگر آن خانه همیشگی ...

گاهی چشم‌ها را روی یک رویا می‌بندیم،اما خاطره‌اش هر شب در دل...

روم پیش از آنکه پای میز مذاکره بنشیند، قدرت ایران را در میدا...

روم پیش از آنکه پای میز مذاکره بنشیند، قدرت ایران را در میدا...

My best friend

شهیدی که قصه‌اش،از خودِ شهادتش عجیب‌تر است…شهید فخّار؛مردی ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط