{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دوباره دیر کردی...از دهان افتاد چایی ها

دوباره دیر کردی...از دهان افتاد چایی ها

حسابم با کتابم جور شد با این جدایی ها

 

دوباره ساعت اَت خوابیده لایِ دفترِ شعرت

خودت جا مانده ای در ایستگاهِ بی وفایی ها

 

تو قلبم را گره پشتِ گره بستی به موهایت

چه طولانی است گیسویِ شبِ عقده گشایی ها

 

تو حتی در خیالاتی که می بافم نمی آیی

همیشه کار دستم داده این واقع گرایی ها

 

دعا کردم...دعا با شاخه یِ رز مانده در دستم

تو را از دست خواهم داد با این بی خدایی ها

 

 



"علی مردانی"
دیدگاه ها (۳)

نازنینم رنجش از دیوانگی هایم خطاستعشق را همواره با دیوانگی پ...

ﯾﮏ ﺍﺗﻔﺎﻕ ﺳﺎﺩﻩ ﻣﺮﺍ ﺑﯿﻘﺮﺍﺭ ﮐﺮﺩﯾﺎﺑﺪ ﻧﺸﺴﺖ ﻭ ﯾﮏ ﻏﺰﻝ ﺗﺎﺯﻩ ﮐﺎﺭ ﮐﺮﺩﺩ...

به آدمها نباید زیاد نزدیک شد.هر آدمی باید با خود ابهاماتی دا...

صبر کن آیه قسم جور کنم تا نروی!یا در و پنجره را کور کنم تا ن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط