{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

「#𝗡𝗘𝗠𝗘𝗦𓏺𝗜𝗦」

#𝗡𝗘𝗠𝗘𝗦𓏺𝗜𝗦
مُـجــٰازاتـگـر
𝗣𝗔𝗥𝗧 : ۳۶
✦.................................


آیلین نگاهش را در باغ چرخاند.
حالا تازه متوجه می‌شد که گوشه‌وکنار حیاط با گل‌های سفید و صورتی پر شده؛
گل‌هایی که زیر نور چراغ‌ها، منظره‌ای رویایی ساخته بودند.

همان لحظه، از در شیشه‌ای سالن، سایه‌های چند دختر به حیاط کشیده شد. خنده‌های آرامشان، مثل نجواهایی در سکوت شب، فضا را پر کرد. اندکی دورتر از استخر، در پناه تاریکی درختان، ایستادند؛ جایی که دید دقیق به داخل سالن ممکن نبود.

لینا و آیلین، غرق در صحبت‌هایشان، از حضور ناخوانده‌ی آن‌ها بی‌خبر بودند. اما نگاه تیزبین جیا، روی سایه‌ها رقصید و سپس به سمت استخر چرخید. لبخندی مرموز بر لبانش نشست. آرام با آرنج به بازوی یونجین زد.

جیا:اونجاست.

یونجین به سمتی که جیا اشاره کرده بود، نگاه کرد. چشم‌هایش روی آیلین ثابت ماند؛ دختری که زیر نور نقره‌ای ماه ایستاده بود و با خنده‌ای بی‌دغدغه، در دنیای خودش غرق بود. فک یونجین ناخودآگاه منقبض شد.

یونجین:حدس میزدم.

جیا ابرویی بالا انداخت.

جیا:چی رو؟

یونجین نگاهش را از آیلین نگرفت، اما صدایش همچنان آرام و کنترل شده بود، گرچه تلخی پنهانی در آن موج می‌زد.

یونجین:اینکه دلیل این حواس‌پرتیِ تهیونگم همین دختر باشه.

یکی از دخترها که کنارشان ایستاده بود، با پوزخندی بر لب، صدایش را انداخت.

مونا:راستش منم اسمش رو شنیدم. میگن توی مدرسه خیلی معروفه.

همه نگاه‌ها به سمت مونا برگشت. یونجین پرسید، صدایش همچنان بی‌تفاوت بود، اما کنجکاوی در آن پنهان نبود.

یونجین:معروف؟

جیا شانه‌ای بالا انداخت و با لحنی که سعی در عادی جلوه دادن داشت، گفت:

جیا:از اون مدل آدماییه که خیلی راحت با همه صمیمی میشه. مخصوصاً پسرا.

جیا خنده کوتاهی کرد.

نگاه یونجین دوباره روی آیلین نشست. دختری که حتی خبر نداشت، تبدیل به موضوع بحث این جمع شده است.

یونجین دست‌هایش را به سینه جمع کرد. نگاهش این بار از آیلین گذشت، به سمت لینا رفت و سرانجام به سالن برگشت؛ جایی که تهیونگ نشسته بود.

یونجین چند بار متوجه شده بود که چطور نگاه‌های سرد و بی‌تفاوت او، ناخواسته و برای لحظاتی کوتاه، به سمت یک نفر کشیده می‌شود. این موضوع، بیش از هر چیز، او را آزار می‌داد؛ این حس که مردی قدرتمند و بی‌احساس، درگیر چنین جزئیاتی باشد.

جیا با لبخندی موذیانه زمزمه کرد:

جیا:بعضی آدما خوب بلدن توجه بقیه رو جلب کنن.

یونجین چیزی نگفت. اما نگاهش همچنان روی آیلین باقی ماند؛ نگاهی که ترکیبی از حسادت، کنجکاوی و یک رقابت خاموش را در خود پنهان کرده بود.

در همین حین، تهیونگ از جایش بلند شد. قدم‌هایش استوار و محکم بود. گویی تمام توجه سالن به سمت او جلب شده بود، اما او فقط به یک نقطه خیره بود: آیلین.

نگاه سرد و نافذش، برای لحظه‌ای کوتاه، مستقیم به یونجین افتاد؛ نگاهی که هیچ احساسی را منتقل نمی‌کرد، جز ابهت و قدرت. سپس، بدون اینکه کوچکترین تغییری در چهره‌اش ایجاد شود، رو به سمتی دیگر چرخید و به سمت یکی از خدمتکاران رفت.

و بی‌خبر از همه چیز، آیلین همچنان کنار استخر می‌خندید.

یونجین چند ثانیه بدون پلک زدن به آیلین خیره ماند. سپس گوشه لبش بالا رفت؛ لبخندی که باعث شد جیا حس خوبی پیدا نکند.

یونجین:می‌دونم چیکار کنم.

جیا اخم کرد.

جیا:منظورت چیه؟

یونجین:نگران نباش.

اما دقیقاً همین جمله، باعث شد نگرانی جیا بیشتر شود. یونجین وقتی تصمیمی می‌گرفت، معمولاً کسی نمی‌توانست منصرفش کند.

جیا بازوی یونجین را گرفت. صدایش آرام اما هشداردهنده بود:

جیا:یونجین... دردسر درست نکن.

یونجین به سادگی دستش را کنار زد. نگاهش همچنان سرد و مصمم بود.

یونجین:فقط می‌خوام باهاش حرف بزنم

و بدون اینکه منتظر پاسخی بماند، قدم‌های استوارش را به سمت استخر برداشت. سکوت شب، گویی از حضور او به خود می‌لرزید.

آن طرف حیاط، آیلین و لینا همچنان غرق در دنیای خودشان بودند. خنده‌های آرامشان با صدای زمزمه‌ی آب استخر در هم آمیخته بود. ناگهان، سایه‌ای بلند و نام آشنا مقابلشان ایستاد. هر دو سر بلند کردند.

یونجین بود.

لبخند روی صورت لینا کم‌رنگ شد. با تعجب پرسید:

لینا:یونجین؟

یونجین نگاهش را مستقیم روی آیلین نگه داشت. چشمانش، سردتر از همیشه، گویی داشتند او را می‌سنجیدند.

یونجین:میشه چند کلمه باهات حرف بزنم؟

آیلین که از لحن گزنده و غیرمنتظره‌ی او کمی متعجب شده بود، سرش را کمی کج کرد. سعی کرد آرامش خود را حفظ کند.

+ بله؟
دیدگاه ها (۱)

「#𝗡𝗘𝗠𝗘𝗦𓏺𝗜𝗦」 مُـجــٰازاتـگـر𝗣𝗔𝗥𝗧 : 35✦....

「#𝗡𝗘𝗠𝗘𝗦𓏺𝗜𝗦」 مُـجــٰازاتـگـر𝗣𝗔𝗥𝗧 : 34✦....

تو اون دنیا می بینمت:) p7

𝓡𝓮𝓪𝓵𝓵𝔂 𝓵𝓸𝓿𝓮Part : 10لینا با ذهنی درگیر از اتاق مطالعه بیرون ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط