{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#امگای_سرکش

#امگای_سرکش

Part:4

جئون: حیفی برده باشی اما خب باید تاوان اشتباهت رو بدی

تهیونگ اخم ریزی کرد و آروم گفت

تهیونگ: خارتو گاییدمم

با اینکه تهیونگ خیلی آروم گفته بود اما این کلامش از گوش های تیز جئون دور نموند و با بی احترامی پسر خونش به جوش اومد و سیلی محکمی بهش زد و تهیونگ هم از چنین سیلی که بهش خورده بود هنگ کرد و با یه صدای نسبتا بلندی گفت

تهیونگ: حرومیی چرا منو میزنیییی(داد و بغض)

جئون پوزخندی زد و یه تای ابروش رو بالا داد و گفت

جئون: یعنی نمیدونی؟

تهیونگ: خ.. خ .. خب .. هیقق

تهیونگ داشت گریه میکرد و جئون هم داشت نگاش می‌کرد دیگه کلافه شده بود و تهیونگ رو انداخت رو کولش و به سمت امارت بردش تهیونگ هم داشت دست و پا میزد و میگفت

تهیونگ: یااااااااا ولممممم کنننننن ولمممم کننننن

جئون رسیده بود داخل امارت و وسط پذیرایی ایستاده بود سرش رو چرخوند و داخل گوش تهیونگ گفت

جئون: می خوای ولت کنم؟احتمالا بعدش یه جاییت بشکنه

تهیونگ چشماش از بزرگ شده بودن آروم گفت

تهیونگ: نه .. ولم نکنن

جئون پوزخندی زد و چیزی نگفت و آروم تهیونگ رو روی زمین گذاشت که بادیگاردش به سمتش اومد و گفت

&: تمام خدمتکارا رو مرخص کردم قربان

جئون: خوبه خودت هم می تونی بری

&: چشم

و بعدش بادیگاردش هم از امارت خارج شد هیچ صدایی به جز صدای هق هق تهیونگ نمی اومد جئون کلافه وار و با داد روبه تهیونگ گفت

جئون: اون صدات رو ببر و برو یه چیزی برای شام درست کن

تهیونگ هم ترسید و از روی زمین بلند شد و در حالی که داشت اشکاش رو پاک می‌کرد با فین فین گفت

تهیونگ: آشپزخونه کجاست؟

جئون با دستش به آشپزخونه اشاره کرد و بعدش خودش به سمت اتاقش رفت و بدون لحظه ای درنگ وارد حموم شد و شروع به دوش گرفتن کرد...

ویو تهیونگ: ......
دیدگاه ها (۰)

#عشق_بین_دو_مافیاpart:1جیمین پسر یکی از بزرگترین مافیای جهان...

#عشق_بین_دو_مافیاpart:2جیمن رفت کنار شوگا نشست و باهم فیلم م...

هدیه هایی که آرمیای وی ای پی امروز گرفتن🫠✨منم میخوام🥹😭

#عشق_بین_دو_مافیاکاپل ها: یونمینشخصیت های فرعی: آشنا میشیدژا...

#امگای_سرکش Part:3صاحب کافه: تهیونگگ اینجا چخبرهه چراا روی ز...

عشقی دوبارهp¹⁸روی زمین افتاده بودم و باران با شدت به صورتم م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط