عشق ابدی

عشق ابدی...

p3♡                                                                          
جین: هانا چرا داری گریه میکنی؟

هانا: هیونگ اشک شوقه

جین: برای چی اشک میریزی؟

هانا: پدر و مادرم منو قبول نداشتن منم فرار کردم و به شما پناه آوردم..

زندگی سختی داشتم. برای همین اومدم پیش شما.

جین: اوووو نونا جای خوبی برای پناه آوردن پیدا کردی.

شام آمادس بیا پایین بخور..

هانا: نه من گشنم نیس میخوام بخوام.

جین: باشه شبت بخیر..

جین: مونی

مونی: بله.

جین: میگم میخوای هانا عضو هشتم ما باشه ها نظرت چیه؟

جیمین: منم موافقم صداشم خوبه میتونه تست بده
اگه قبول شده میتونه با ما باشه.

شوگا: من به پی دی نیم بگم؟

نامجون: من مشکلی ندارم بگو..

 شوگا: پس فردا میرم میگم.

فردا صبح:

شوگا: مدیر میشه بیام تو..

پ. د. ن: بیا  تو پسرم

شوگا: میخوام راجب عضو هشتممون حرف بزنم راستش چند وقته یه دختری اومده پیش ما از دست پدرو مادر خسیسش فرار کرده میخواستیم هم کنارمون باشه همم براش تونسته باشیم کاری انجام بدیم.

پ. د. ن: من که مشکلی ندارم باید اول تست صدا بده بقیش هم با من..

شوگا: ممنونم..

ویو به خونه: هیونگ پ. د. ن قبول کرد گفت باید اول تست صدا بده..

جیمین: خوبه میخواین من برم بهش بگم.؟

همه: اره برو

جیمین:
دیدگاه ها (۱)

p4☆میا: دایانا من باید برم مامانم خیلی نگرانه خیلی دیرم شده....

p5 دایانا: تنها کسی که هم نزاشت هم حالشو خوب کرد برادرش تهیو...

p3☆دایانا: وقتی جنگ به پایان رسید کسی که زنده بود خود جعون ب...

وقتی به عنوان خواهر..... p2♡&: میدونم هانا ماصلاحتو میخوایم ...

خشم تبدیل به عشق

کاش براتون مهم بودم

#عشق_جنایت 🔪پارت 42(تهیونگ و یِنا رفتن داخل خونه)‌لیا:تهیونگ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط