خاکسترقلب
#خاکستر_قلب
#part_21
#ادامهپارت
راستش من پنیر ، مربا، پودر نسکافه، شیر داغ میخام!
راما: براچی؟ تو که همچیو ما باید آماده کنیم شما کوفت کنین
- اولن مراقب حرف زدنت باش ، لب تر کنم میندازنت بیرون، دومن من میخام صبحانه برای اربابت درست کنم
راما دختر پر عفاده ای بود؛ زمزمه کرد
راما: نمیدونم چرا تورو انتخاب کرد؛ دختر کم بود؟ این هرزه؟!
مرلین گوشاشو تیز کرده بودو شنیده بود.. ولی حرفی نزد و فقط بایه نگاه پر از خشم اون رو به حال خودش سپرد
- اسمت چیه؟
راما: راما!
- راما خودم میتونم پیدا کنم
راما : باشه
و با نگاه بدی اونجا رو ترک کرد دخترک بعده کلی گشت بلاخره همه مواد لازم رو پیدا کرد و توی سینی چید و به سمته اتاق جونگ کوک رفت موقع رفت چشمش به شیر موزی افتاد توی یه یخچال پره شیر موز بود هنگام رفتن شیرموزو خورد تا تموم شد و رفت بدون در زدن سینی چوبی رو روی میز گذاشت و رفت در گوش جونگ کوک زمزمه کرد
- خوابالو بیدار شو!
دید بیدار نمیشه یکم بلند تر در حالی که خم شده بود گفت
- بیدار شو
جونگ کوک در حالی که جا خورده بود و انگار سطل آب سرد روش خالی کردن بیدار شد و گفت
€ چی کی؟ چیشده؟ چه اتفاقی افتاده
مرلین روی تخت نشست و لب زد
- بیدار شو دیگه خوابالو
جونگ کوک با دیدن مرلین لبخند گرمی زد و گفت
€ برای چی؟
مرلین نزاشت جونگ کوک ادامه بده و لب زد
- صبحونه آماده کردم.. بریم تراس اینجا بخوریم؟
جونگ کوک لبخنده دندون خرگوشی زد و گفت
€ بخاطره این بیدارم کردی؟ آه باشه بریم!
و تن لختش رو از روی تخت بلند کرد .... فقط یه شلوارک پاش بود!
#part_21
#ادامهپارت
راستش من پنیر ، مربا، پودر نسکافه، شیر داغ میخام!
راما: براچی؟ تو که همچیو ما باید آماده کنیم شما کوفت کنین
- اولن مراقب حرف زدنت باش ، لب تر کنم میندازنت بیرون، دومن من میخام صبحانه برای اربابت درست کنم
راما دختر پر عفاده ای بود؛ زمزمه کرد
راما: نمیدونم چرا تورو انتخاب کرد؛ دختر کم بود؟ این هرزه؟!
مرلین گوشاشو تیز کرده بودو شنیده بود.. ولی حرفی نزد و فقط بایه نگاه پر از خشم اون رو به حال خودش سپرد
- اسمت چیه؟
راما: راما!
- راما خودم میتونم پیدا کنم
راما : باشه
و با نگاه بدی اونجا رو ترک کرد دخترک بعده کلی گشت بلاخره همه مواد لازم رو پیدا کرد و توی سینی چید و به سمته اتاق جونگ کوک رفت موقع رفت چشمش به شیر موزی افتاد توی یه یخچال پره شیر موز بود هنگام رفتن شیرموزو خورد تا تموم شد و رفت بدون در زدن سینی چوبی رو روی میز گذاشت و رفت در گوش جونگ کوک زمزمه کرد
- خوابالو بیدار شو!
دید بیدار نمیشه یکم بلند تر در حالی که خم شده بود گفت
- بیدار شو
جونگ کوک در حالی که جا خورده بود و انگار سطل آب سرد روش خالی کردن بیدار شد و گفت
€ چی کی؟ چیشده؟ چه اتفاقی افتاده
مرلین روی تخت نشست و لب زد
- بیدار شو دیگه خوابالو
جونگ کوک با دیدن مرلین لبخند گرمی زد و گفت
€ برای چی؟
مرلین نزاشت جونگ کوک ادامه بده و لب زد
- صبحونه آماده کردم.. بریم تراس اینجا بخوریم؟
جونگ کوک لبخنده دندون خرگوشی زد و گفت
€ بخاطره این بیدارم کردی؟ آه باشه بریم!
و تن لختش رو از روی تخت بلند کرد .... فقط یه شلوارک پاش بود!
- ۱.۵k
- ۲۱ مهر ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط