{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

•♥️🎼🎧•

•♥️🎼🎧•
شانزده سالم بود که پول توجیبی و
کادوی تولد و عیدی های دو سالم را جمع کردم
گیتار برقی بخرم.!
بابا اجازه نداد..خیلی که اصرار کردم،
قبول کرد.!گیتار و یک آمپلی فایر کوچک خریدم..
همه ی تهران را گشتم تا معلم گیتار زن پیدا کنم.
پیدا نشد. بابا اجازه نداد پیش معلم مرد بروم.
خودم تمرین میکردم.فایده نداشت.
سیم های گیتار خیلی سفت بود.
دستم را درد می آورد.
نمیتوانستم کوک اش کنم.!صدایش بلند بود
و خانواده را اذیت میکرد.!ناامید شدم...
دو سال گذشت.گیتار کنار اتاق ماند و خاک خورد.
برایش که مشتری پیدا شد،
به اصرار مامان و بابا فروختمش.
مامان گفت پول گیتار را دست بند طلا بخر
و نگه دار، برایت بماند.
دست بند را هنوز دارم.
حتی بعد ازدواج که برای خرید خانه،
همه ی طلاهایم را فروختم، نگه اش داشتم.
همیشه هم دستم است.
گاهی دختر دو سال و نیمه ام،
سرش را روی دستم می گذارد و لبخند میزند.
میگوید:
"مامان،چرا از دستت صدای آهنگ میآد؟!"
دیدگاه ها (۶۴)

࿚ ! ࢠـډࢪ ۾َــںْ ، هـآࢪۅڇـیـࢪۅ !࿙# ℘ᾰԻт→❷بارون شدیدتر شد.باید...

KIM V

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 146♡⁠。⁠)⁩لباس م...

دختری که از سرنوشت فرار کرد ۱۲

╭─────────────── 🎀 ───────────────╮✦ پارت ۶۹| مامان ته دیگه ...

اسم فیک = " محو اقیانوس نگاهت "پارت " 55 | پایانی "" ویو پ...

professor Riddle,p46

like swan 🦢#like_swan𝑃𝑇 4ویو اومی:رسیدیم. من کمربندم رو باز ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط